تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 857

مساهمون:

ص٨٥٧
ديگرى نداريم چون - همانطور كه عرض كردم - اگر مسأله به اين شكل باشد ، اصلا لزومى ندارد كه وحى دخالت كرده باشد . وحى حد اكثر همين قدر دخالت مىكند كه اى پيامبر ! تو وظيفه دارى كسى را كه صلاح مىدانى تعيين كنى و او هم براى بعد از خودش هر كسى را كه صلاح مىداند انتخاب كند و همين طور تا دامنهء قيامت . اگر امامت را به اين شكل ساده و در سطح حكومت طرح كنيم و بگوييم امامت يعنى حكومت ، آن وقت مىبينيم جاذبهء آنچه كه اهل تسنن مىگويند بيشتر از جاذبهء آن چيزى است كه شيعه مىگويد . چون آنها مىگويند يك حاكم حق ندارد حاكم بعدى را خودش تعيين كند بلكه امت بايد تعيين كند ، اهل حلّ و عقد بايد تعيين كنند ، مردم بايد تعيين كنند ، انتخاب او بايد بر اساس اصول دموكراسى صورت بگيرد ، حقى است مال مردم و مردم حق انتخاب دارند . ولى مسأله به اين سادگى نيست . از نظر مجموع آنچه كه ما در شيعه مىبينيم ، اين مسأله كه خلافت على ( ع ) و ساير ائمه عليهم السلام تنصيصى بوده است ، فرع بر يك مسألهء ديگر است كه آن مسألهء اساسىتر از اين مسأله است . در اينجا سؤالى مطرح مىشود و آن اينكه ائمه عليهم السلام دوازده نفر بيشتر نبودند ، بعد از دوازده امام تكليف حكومت چيست ؟ فرض كنيم همانطور كه پيغمبر اكرم على ( ع ) را تعيين فرمود حضرت امير حاكم مىشد ، بعد امام حسن ( ع ) و بعد امام حسين ( ع ) تا مىرسيد به حضرت حجّت ( ع ) . در اين صورت قهرا بر اساس فلسفه‌اى كه ما شيعيان در اين باب داريم ، موجبى هم براى غيبت امام زمان در كار نبود ، ايشان هم مثل پدرانشان يك عمر كوتاهى مىكردند و از دنيا مىرفتند . بعد از ايشان چطور ؟ آيا امامها از دوازده تا بيشتر مىشدند ؟ نه . پس بايد مسألهء ديگرى در ميان مردم باشد : مسألهء حكومت به شكل عادى ، در همين وضعى كه الآن موجود است . حضرت حجّت در زمان غيبت كه نمىتواند زمامدار مسلمين باشند . باز مسألهء زمامدارى و حكومت دنياوى سر جاى خودش هست .

حكومت يكى از شاخه‌هاى امامت است

ما هرگز نبايد چنين اشتباهى را مرتكب شويم كه تا مسألهء امامت در شيعه مطرح شد بگوييم يعنى مسألهء حكومت ، كه در نتيجه مسأله به شكل خيلى ساده‌اى باشد و