تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 846

مساهمون:

ص٨٤٦

امامت به معنى مرجعيّت دينى

گفتيم كه پيغمبر مبلّغ وحى بود . مردم وقتى مىخواستند از متن اسلام بپرسند ، از پيغمبر مىپرسيدند . آنچه را كه در قرآن نبود از پيغمبر سؤال مىكردند . مسأله اين است كه آيا هر چه اسلام مىخواسته از احكام و دستورات و معارف بيان كند ، همان است كه در قرآن آمده و خود پيغمبر هم به عموم مردم گفته است ، يا نه ، آنچه پيغمبر براى عموم مردم گفت قهرا زمان اجازه نمىداد كه تمام دستورات اسلام باشد ، على ( ع ) وصى پيغمبر بود و پيامبر تمام كمّا كيف اسلام و لا اقل كليات اسلام را ( آنچه را كه هست و بايد گفته بشود ) به على ( ع ) گفت و او را به عنوان يك عالم فوق العادهء تعليم‌يافتهء از خود و ممتاز از همهء اصحاب خويش و كسى كه حتى مثل خودش در گفته‌اش خطا و اشتباه نمىكند و ناگفته‌اى از جانب خدا نيست الّا اينكه او مىداند ، معرفى كرد و گفت أيها الناس ! بعد از من در مسائل دينى هر چه مىخواهيد سؤال كنيد ، از وصى من و اوصياى من بپرسيد ؟ در واقع در اينجا امامت ، نوعى كارشناسى اسلام مىشود اما يك كارشناسى خيلى بالاتر از حد يك مجتهد ، كارشناسى من جانب اللّه ، [ و ائمّه ] يعنى افرادى كه اسلام‌شناس هستند ، البته نه اسلام‌شناسانى كه از روى عقل و فكر خودشان اسلام را شناخته باشند - كه قهرا جايز الخطا باشند - بلكه افرادى كه از يك طريق رمزى و غيبى - كه بر ما مجهول است - علوم اسلام را از پيغمبر گرفته‌اند ، از پيغمبر ( ص ) رسيده به على ( ع ) و از على ( ع ) رسيده به امامان بعد و در تمام ادوار ائمه ، علم اسلام يك علم معصوم غير مخطئ كه هيچ خطا نمىكند ، از هر امامى به امامان بعد رسيده است . اهل تسنن براى هيچ كس چنين مقامى قائل نيستند . پس آنها در اين گونه امامت ، اصلا قائل به وجود امام نيستند ، قائل به امامت نيستند نه اينكه قائل به امامت هستند و مىگويند على ( ع ) امام نيست و أبو بكر چنين است . براى أبو بكر و عمر و عثمان و به طور كلى براى هيچ‌يك از صحابه چنين شأن و مقامى قائل نيستند و لهذا در كتابهاى خودشان هزاران اشتباه را از أبو بكر و عمر در مسائل دينى نقل مىكنند . ولى شيعه امامان خودش را معصوم از خطا مىداند و محال است كه به خطايى براى امام اقرار كند . [ در كتابهاى اهل تسنن مثلا آمده است ] أبو بكر در فلان جا چنين گفت ،