است ، مثل آنجا كه دستورات دينى را مىگويد : نماز چنين بخوانيد ، روزه چنان بگيريد و . . . آنجا كه ميان مردم قضاوت مىكند ، ديگر قضاوتش نمىتواند وحى باشد .
دو نفر اختلاف مىكنند ، پيغمبر طبق موازين اسلامى بين آنها حكومت مىكند و مىگويد حق با اين است يا با آن . اينجا ديگر اينطور نيست كه جبرئيل به پيغمبر وحى مىكند كه در اينجا بگو حق با اين هست يا نيست . حالا اگر يك مورد استثنائى باشد مطلب ديگرى است ولى به طور كلى قضاوتهاى پيغمبر بر اساس ظاهر است همان طورى كه ديگران قضاوت مىكنند ، منتها در سطح خيلى بهتر و بالاتر . خودش هم فرمود من مأمورم كه به ظاهر حكم كنم ، يعنى مدعى و منكرى پيدا مىشوند و مثلا مدعى دو تا شاهد عادل دارد ، پيغمبر بر اساس همين مدرك حكم مىكند . اين حكمى است كه پيغمبر كرده [ نه اينكه به او وحى شده باشد ] .
در شأن سوم هم پيغمبر به موجب اينكه سائس و رهبر اجتماع است ، اگر فرمانى بدهد غير از فرمانى است كه طى آن وحى خدا را ابلاغ مىكند . خدا به او اختيار چنين رهبرى را داده و اين حق را به او واگذار كرده است . او هم به حكم اينكه رهبر است كار مىكند و لهذا احيانا مشورت مىنمايد . ما مىبينيم در جنگهاى احد ، بدر و در خيلى جاهاى ديگر پيغمبر اكرم با اصحابش مشورت كرد . در حكم خدا نمىشود مشورت كرد . آيا هيچگاه پيغمبر با اصحابش مشورت كرد كه نماز مغرب را اينطور بخوانيم يا آنطور ؟ بلكه مسائلى پيش مىآمد كه وقتى دربارهء آنها با او سخن مىگفتند ، مىفرمود اين مسائل به من مربوط نيست ، « من جانب اللّه » چنين است و غير از اين هم نمىتواند باشد . ولى در اين گونه مسائل [ يعنى در غير حكم خدا ] احيانا پيغمبر مشورت مىكند و از ديگران نظر مىخواهد . پس اگر در موردى پيغمبر اكرم فرمان داد چنين بكنيد ، اين به حكم اختيارى است كه خدا به او داده است . اگر هم در يك مورد بالخصوص وحيى شده باشد ، يك امر استثنائى است و جنبهء استثنائى دارد نه اينكه در تمام كارها و جزئياتى كه پيغمبر به عنوان رئيس اجتماع در ادارهء اجتماع انجام مىداد ، به او وحى مىشد كه در اينجا چنين كن و در آنجا چنان ، و در اين گونه مسائل هم پيغمبر فقط پيامرسان باشد . پس پيغمبر اكرم مسلّما داراى اين شئون متعدد بوده است در آن واحد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 844
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٨٤٤