تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
كسب مىكند ، با يك معلومات و اطلاعات شخصى اينطور دربارهء معارف غيبى ، دربارهء خدا و شئون خداوند اظهار نظر كند و يا امكان نداشته است و جز اينكه اينها را يك ريزشى بدانيم كه بر قلب او نزول پيدا مىكرده است بدون آنكه خود او بتواند چنين ابتكارى داشته باشد راه ديگرى نيست ؟ قسمت ديگرى كه بعد از اين بحث خواهيم كرد بحث تاريخى است چون در خود قرآن هم اشاره به آن هست . در قرآن يك سلسله قصص و حكايات تاريخى ذكر شده است و خود قرآن مىفرمايد كه تو قبلا اينها را نمىدانستى و قوم تو هم از اينها آگاهى نداشتند
ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ
( 1 ) . مخصوصا براى ما اثبات آن چيزهايى كه در زمان پيغمبر مردم نمىدانستند و بعد به وسيله قرآن دانستند شايد كمى مشكل است . آنچه كه براى ما در اينجا مفيد است اين است كه در قرآن قصص و حكاياتى آمده است و نكاتى در اين قصص ذكر شده است كه تا قرون اخير و جديد اين نكات از جنبهء تاريخى مجهول بوده است ، فقط چون قرآن مىگفته مردم قبول مىكردند يعنى هيچ مدرك تاريخىاى در دنيا وجود نداشته و شايد از نظر تاريخى اينها را رد مىكرده‌اند و بعد تحقيقات و كشفيات جديد آنچه را كه قرآن بيان كرده تأييد نموده‌اند . اين را هم اگر ما بتوانيم ثابت بكنيم باز نشانه‌اى است از اعجاز قرآن . قسمت ديگر يك سلسله اظهار نظرهايى است كه قرآن در ضمن بيانات خودش [ دربارهء طبيعيات كرده است ] . البته مىدانيم قرآن يك كتاب هدايت و راهنمايى بشر است ، آن هدايت و راهنمايى كه پيغمبران بايد هدايت بكنند مردم را به خداوند و به اينكه معادى هست و به اينكه عمل خوب چيست ، و عمل بد چيست ، در ضمن اينها احيانا مسائل طبيعيات را مطرح كرده است . در اينجا هم مسائلى در قرآن مطرح شده است كه بعدها كه علم بشر تقدم پيدا كرده نظر قرآن را تأييد نموده است يعنى نه تنها رنگ و بوى دانش عصر و زمان خودش را ندارد ، يك رنگ و بوى خاصى داشته است كه در دوره‌هاى بعد ، علم بشر كه پيشتر رفته آن را تأييد كرده است . قسمت ديگر مربوط به مقررات و قوانين است كه اگر رسيديم ، راجع به آن بحث مىكنيم .
هامش
( 1 ) . هود / 49 .