تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
وقتى كه ما مىبينيم قرآن در آيات پراكنده خودش راههاى ضلالت و خطا را بيان مىكند ( نه تحت عنوان اينكه من مىخواهم راه خطاى فكر [ را بيان كنم ] ، راه گمراهى را بيان مىكند و گمراهى همان خطاست ) و همان راههايى را نشان مىدهد كه ارسطو نشان نداده است يعنى راه خطاى فكر را در ماده نشان مىدهد نه فقط در مهندسى و صورت ، و مىبينيم آنگاه كه علماى جديد خواسته‌اند يك منطق جديد بسازند علاوه بر منطق ارسطو كه تنها راه خطاى در نظم را نشان نداده باشند ، مصالح فكرى را هم بتوانند [ بسنجند ] يا لااقل تذكراتى بدهند كه مصالح درست بياور در فكر خودت و فقط به مهندسىاش نپرداز ، راههايى را گفته‌اند كه تمام اين راهها در قرآن موجود است ، آيا اين از نظر منطق يك اعجاز نيست كه يك مرد امّى [ چنين گفته باشد ] ؟ اگر ما و شما مىبوديم در همين حدود درس‌خواندگى خودمان و مىخواستيم مردم را تخطئه بكنيم - و تا حالا هم تخطئه كرده‌ايم - آيا مىتوانستيم مردم را روى اين اصول تخطئه بكنيم كه شما اشتباه مىكنيد چون گمان را پيروى مىكند ، شما اشتباه مىكنيد چون مداركتان كافى نيست ، علمتان كم است ، شما اشتباه مىكنيد چون از هواى نفس پيروى كرديد ، شما اشتباه مىكنيد چون از كبرا پيروى كرديد ، شما اشتباه كرديد علتش اين است كه از اسلاف پيروى مىكنيد ، يعنى اين زنجيرهايى را كه مىآيد و فكر انسان را مىگيرد اين جور بشناسيم و اين جور پاره كنيم ؟ اين ابدا با فكر يك انسان كه از افق ديگر الهام نگرفته باشد قابل توجيه نيست . بحث بعدمان ان شاء الله خود مسأله خداست كه خدا آن طورى كه قرآن گفته است ، اصلا با دنياى آن روز يا افكار آن محيط و آن روز وفق مىدهد يا قرآن طورى خدا را معرفى كرده است كه باز نمىتوانيم توجيه بكنيم جز اينكه بگوييم اين خدا از افق ديگرى شناسانده شده است .