كه بگو خدا برتر است ، از اين موضوعى كه دربارهاش فكر مىكنى برتر است ، از اين بالاتر است ، از اين توصيفهايى كه ما مىكنيم برتر و بالاتر است ، آيات تنزيهى . تمام جاهايى كه در قرآن كلمه « سبحان » آمده است ، همه تنزيه است : او منزه است ، او بالاتر است ، او برتر است . اينها يا با كلمه « تكبير » آمده است يا با كلمه « تسبيح » و « سبحان » و يا با كلمه تعالى و تعالى . در اين جور آيات ، قرآن كوشش مىكند كه خدا را برتر و منزهتر از آن افكار و انديشههايى كه دربارهء خدا موجود بوده بداند و حتى او را از حد توصيف برتر و منزهتر بداند . به عنوان نمونه عرض مىكنيم در قرآن خداوند متعال از جمله اسمائى كه دارد كلمه « قدّوس » است
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ
( 1 ) . قدّوس از ماده قدس است . قداست همان مفهوم « برترى » را دارد ، چون انسان اينجا تعبير ديگرى ندارد : از اين برتر است ، منزه است ، بالاتر است . قدوس مبالغه است ، يعنى آن حد اكثر تنزه در ذات پروردگار هست ، يعنى هيچ چيزى كه بويى و شائبهاى از نقصان داشته باشد به او نبايد نسبت داد .
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
( 2 ) چشم هرگز او را درك نمىكند و نمىيابد ولى او چشمها را مىيابد . نفى جسميت است از پروردگار . « چشم او را نمىيابد » يعنى اصلا او جزء مدركات بصر نيست .
سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ
( 3 ) منزه است پروردگار تو ، آن پروردگار عزت ، از اين توصيفهايى كه مىكنند :
اى برتر از خيال و قياس و گمان و وهم * و ز هر چه گفتهايم و شنيديم و خواندهايم مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر * ما همچنان در اول وصف تو ماندهايم اين شعر عينا ترجمه آيات و اخبار و احاديثى است كه در اينجا آمده است ، كه در قرآن به تعبيرات ،
تَعالى عَمَّا يَصِفُونَ
،
سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ
،
فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ
( 4 ) و
لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ
( 5 ) آمده است . در حديث پيغمبر اكرم - كه شيعه و سنى روايت كردهاند - هست كه : « لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك » پروردگارا من توانايى
هامش
( 1 ) . حشر / 23 .
( 2 ) . انعام / 103 .
( 3 ) . صافات / 180 .
( 4 ) . طه / 114 .
( 5 ) . بقره / 255 .