منفعتش ايجاب مىكند كه واجب نباشد . ترسيد كه اين منفعت طلبى ، فكرش را بدزدد و بعد فتوايى بدهد كه اين فتوا زبان فقه و فكر و استدلال و زبان يك فكر بىطرف نباشد ، زبان يك فكر طرفدار باشد . مىگويند دستور داد چاه را پر كردند . خودش را از اين منفعت طلبى آزاد كرد ، بعد نشست فكر كردن ، ديد الآن هم عقيدهاش همين است ، آن وقت فتوا داد .
اين خودش مطلبى بسيار اساسى است كه اگر منفعت انسان يك طرف را ايجاب بكند [ يعنى ] هواى نفسش به يك طرف باشد فكر انسان را مىدزدد . قرآن به اين مطلب هم توجه دارد .
5 . پيروى از كبراء
مسأله اكابر و اعيان غير از مسأله تقليد اسلاف است . تقليد اسلاف اين است كه انسان به نسلهاى گذشته خودش [ تعلق خاطر داشته باشد ] ، دلش مىخواهد كه راهى را همانطور برود كه آباء و اجداد رفتهاند . قرآن اين را ذكر مىكند . مسأله ديگر همان است كه بيكن آن را « بتهاى نمايشى » مىنامد . مقصودش مكتبهاى فلسفى است كه شخصيت بزرگ علماء و دانشمندان فكر انسان را گمراه مىكند . انسان در يك مسألهاى مىخواهد بينديشد ، در مقابل خودش ارسطو را مىبيند ، بو على سينا را مىبيند ، اينها با يك عظمتى آمدهاند روح و فكرش را پر كردهاند . ته دلش اين است كه بزرگان كه نمىتوانند اشتباه كرده باشند پس لا بد درست گفتهاند . سبب مىشود كه وقتى هم به خيال خودش دارد آزاد فكر مىكند نمىداند كه در زنجير مرعوبيت عظمت بزرگان است . قرآن مسأله پيروى از كبراء - غير از آباء - را صريح مطرح مىكند . مىگويد در قيامت وقتى كه ما عدهاى را مىآوريم آنجا به آنها مىگوييم چرا راه خطا رفتى و گمراه شدى ؟ مىگويند پروردگارا
إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا
( 1 ) اين بزرگان ما و اين كبيرهاى ما ، چون عظيم و كبير بودند ، وقتى يك راهى را رفتند قهرا كوچكها هم از بزرگها پيروى مىكنند ( غير از اين است كه نسل حاضر از نسل گذشته پيروى مىكند ) .
هامش
( 1 ) . احزاب / 67 .