تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
اما دانش عصر حاضر چه مىگويد ؟ يك سال پس از مرگ داروين ، دانشمند جنين‌شناس مشهور بلژيكى به نام وانبندن كيفيت توليد مثل را در جانوران كشف كرد . اين اكتشاف دورهء نوى در زيست‌شناسى آغاز كرد . اين دانشمند ثابت كرد كه اساس امر توليد مثل بر اتحاد دو نطفه از پدر و مادر به نام اسپرماتوزوئيد و اوول صورت مىگيرد . اين دو نطفه كه دو موجود تك سلولى بيشتر نيستند ، با يكديگر تركيب شده و پس از تقسيم و تكثير بالأخره به صورت انسان كامل يا موجود ديگرى در مىآيد . بنابراين طفل دنبالهء وجود پدر و مادر است و اگر قرار باشد صفتى به ارث به اعقاب انتقال پيدا كند ، بايد حتما از طريق اين دو سلول صورت بگيرد . لامارك و داروين عقيده داشتند كه تمام تغييراتى كه در موجودات ، چه بر اثر تغييرات محيط و چه بر اثر تعليم و تربيت و هر عامل ديگرى ايجاد مىشود ، به ارث عينا انتقال داده مىشود اما تجربيات و علوم امروز اين مسأله را رد كرد و ثابت كرد كه صفات اكتسابى به ارث برده نمىشود . صفات اكتسابى به يكى از اين صورتها هستند : قطع عضو ، مصونيت ، بيمارى ، محيط ، استعمال و عدم استعمال ، تعليم و تربيت . براى هر كدام از اينها آزمايشهاى مكررى كرده‌اند كه ما براى هركدامشان فقط يك آزمايش را توضيح مىدهيم . دربارهء قطع عضو آمدند دم 22 نسل متوالى يعنى 1952 موش را قطع كردند ، ديدند آخرين موش با دمى كاملا طبيعى و سالم به دنيا آمد . 22 نسل در مقام قياس با انسان معادل پانصد سال ( پنج قرن ) است . بعد متوجه شدند كه مسلمانها و خصوصا كليميان قرنهاست كه اولاد ذكور خودشان را ختنه مىكنند و پس از طى قرنها اين صفت هنوز ارثى نشده و افراد ، ختنه نشده به دنيا مىآيند . از اين مطلب روشن‌تر ، ملاحظه كردند كه بشر از به دو پيدايش به ازالهء پردهء بكارت دختران مشغول است ، مع هذا هنوز دخترها وقتى به دنيا مىآيند با پردهء بكارت به دنيا مىآيند . بنابراين قطع عضو كه يك حالت كاملى از عدم استعمال است ، به ارث انتقال داده نمىشود . دوم بيمارى ، آمدند به يك عده خرگوش باردار ، بيست روز پس از باردارى محلول قوى نفتالين را با روغن نيم‌گرم خوراندند . اين مايع بر روى عدسى چشم خرگوش اثر مىكند و آن را كدر مىنمايد . ديدند كه نسل اول حاصل از اين خرگوشها همه با عدسى كدر به دنيا آمدند ولى نسلهاى بعدى همه با عدسى سالم به دنيا آمدند . بنابراين بيمارى به ارث برده نمىشود و مصونيتهاى ناشى از بيمارى هم به ارث برده نمىشود .