تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
مىكرده‌اند ، در مقابل دوره‌اى كه خود نوع زندگى مىكرده بسيار ناچيز است و ما فسيلها و سنگواره‌هايى كه داريم معمولا مربوط به ميليونها قرن است ، بنابراين در مدت كوتاه زندگى اينها سنگواره‌ها به دست نيامده‌اند و اين شامل ميمون هم مىشود ، و از طرفى چون فسيلها از فرورفتن موجودات زنده در لجنها و آبها و ماسه‌ها تشكيل مىشوند ، اجداد ما ( ميمونها ) باهوش‌تر از اين بودند كه به اين شكل بميرند ، از اين جهت از خودشان فسيل كم باقى گذاشته‌اند . بالأخره داروين در سال 1871 كتاب اصل انسان و بعد كتاب بيان عواطف در انسان و جانوران را منتشر كرد . در اين كتاب داروين سعى مىكند تمام اختلافات فاحشى را كه بين انسان و جانوران تصور مىشود ، نفى كند و ثابت نمايد كه تمام اختصاصات جسمانى و نفسانى موجود بين انسان و جانوران جز حالت تكامل يافته‌اى از موجودات و حيوانات ناقص ، چيز ديگرى نيست ، حتى مغز و هوش انسان كه عاليترين پديدهء طبيعت است ، حالت كاملى از مغز تكامل‌يافتهء ميمون است و در مقام مقايسه هميشه انسان پست وحشى با كاملترين و عاليترين ميمونها مقايسه مىشود . بروز امراض مشترك ، تغييراتى كه در جنين و در رحم مادر ايجاد مىشود ، بقاياى خصايص اجدادى از قبيل ماهيچه‌هاى جنبانندهء گوش كه در انسان تحليل رفته و استثنائا در بعضى نموّ اتفاقى دارد ، وجود موى در بدن انسان مخصوصا در زير بغل و سينه ، وجود بقاياى پلك سوم در گوشهء چشم انسان را آثارى از وجه اشتراك انسان و حيوان مىداند و اختلافاتى نظير قائم ايستادن ، كيفيت صورت ، كيفيت حركت دست و حتى صفات نفسانى از قبيل تصور ، توهم ، تخيل ، تجريد و تعميم را در مورد ميمونها آزمايش و آنها را به طور ناقص در ميمونها كشف كرده ، به طورى كه حتى مىگويد صفات معنوى مانند نوع دوستى ، محبت ، فداكارى ، ايثار ، احساسات و عواطف در جانوران كامل ( يعنى بعضى انواع ميمونها ) وجود دارد و بنابراين هيچ دليلى نداريم بر اينكه انسان از اين نظام كامل طبيعت و از اين قاعدهء غير قابل استثناء مستثنى شده باشد ، بنابراين ما با ميمونهاى فعلى داراى اجداد مشتركى هستيم ، اينها را اجداد ما نمىداند ، خواهران و برادران ما مىداند و مىگويد داراى اجداد مشتركى هستيم . با اينكه كتاب اصل انسان داروين اعلان جنگ صريح و مستقيمى به مقامات كليسا بود و مقامات كليسا را به شدت خشمگين و مضطرب كرد به طورى كه او را كافر و ملحد و مهدور الدم شناختند ، مع هذا داروين تا پايان عمر انكار صانع نكرد و حتى « انتخاب طبيعى » را ناشى از نيروى ما فوق الطبيعى موجود در جهان تفسير و تعبير مىكرد و معتقد بود كه معماى آفرينش براى بشر براى هميشه لا ينحل است .