يمجّسانه » ( 1 ) هر مولودى كه متولّد مىشود ، بر فطرت الهى ، بر فطرت اسلامى به دنيا مىآيد ، پدران و مادران ( 2 ) هستند كه اينها را تغيير مىدهند ، اگر يهودى هستند يهودىاش مىكنند ، نصرانى هستند نصرانىاش مىكنند ، مجوسى هستند مجوسىاش مىكنند ، هر كه هر گروهى هست آن گروهىاش مىكند .
اين حديث ، در احاديث اهل تسنّن در صحيح بخارى است و در شيعه در كافى است . البتّه من قبلًا آن را در بحار ديده بودم ولى احاديثى كه در بحار نقل شده بود ، تقريباً مىتوان گفت همه از مآخذ اهل تسنّن بود ، و من يك وقتى فكر مىكردم اين حديث را شيعه در كتب معتبرش نقل نكرده چون بحار هم كه نقل مىكرد از كتاب غوالى اللئالى ابن أبي مهور احسائى نقل مىكرد كه آن ، كتاب چندان معتبرى در حديث نيست ، ولى بعد در تفسير الميزان ديدم كه از كافى هم نقل كردهاند . من الآن يادم نيست كه خودم در كافى ديده باشم ولى تفسير الميزان از كافى نقل مىكند در ذيل همان آيهء
« فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً »
.
اين حديث در نقل اهل تسنّن يك ذيلى هم دارد ، مىگويند پيغمبر بعد [ از آنكه اين جمله را فرمود ] يك مثالى ذكر كرد - اين مثال هم جالب است - فرمود : آيا هيچ تا به حال يك گوسفند را ديدهايد كه از مادر متولّد بشود و گوشش بريده باشد ؟ ! يا گوسفند از مادر با گوش سالم به دنيا مىآيد ، بعد انسانها گوش حيوان را مىبرند . مثال مىزند فطرت اسلاميّه را به همان گوش سالم كه مقتضاى سرشت و طبيعت انسان است ، و غير اسلام را به گوش بريده كه يك عامل خارجى مىآيد چاقويى را بر مىدارد و گوش حيوان را مىبرد . اين يك حديث .
آنكه در نهج البلاغه ( خطبهء اول ) است اين است : بعد از آنكه خلقت عالم و آدم را اشاره مىفرمايد ، نوبت مسألهء بعث رسل مىرسد و مىفرمايد : « فبعث فيهم رسله » خدا رسولان خود را در ميان مردم مبعوث فرمود « و واتر اليهم انبياءه » انبياى خودش را يكى بعد از ديگرى فرستاد - يعنى به يكى قناعت نكرد ، پشت سر هم فرستاد - كه هر كدام آمدند و تأييد و تأكيد قبلى را كردند ، چرا ؟ « ليستأدوهم ميثاق فطرته و يذكّروهم منسىّ نعمته و يحتجّوا عليهم بالتّبليغ و يثيروا لهم دفائن العقول » .
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، كتاب الجنائز ، ابواب 80 و 93 .
( 2 ) . معلوم است كه اينها به عنوان نمونهء عوامل خارجى ذكر شدهاند .