تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
قوم و ملّت يك حكم واحد دارد ، [ اين امر مؤيّد آن است كه جامعه يك واحد حقيقى است نه يك واحد اعتبارى . ] تا اينجاى نظريّهء مذكور همه درست است ولى اين كه تركيب جامعه چگونه تركيبى است ، ما روى اين قضيّه كه بحث كرديم به اينجا رسيديم كه تركيب جامعهء انسانى يك تركيب نوع سوم است ، يعنى نه از نوع تركيب اعتبارى است ( چون واقعاً يك تركيب حقيقى است ) و نه از نوع تركيبهاى طبيعى يا شيميايى ، زيرا در تركيبهاى طبيعى و شيميايى اصلًا شخصيّت اجزاء به هيچ نحو استقلال ندارد ، مستحيل است در شخصيّت كل ، ولى افراد در جامعه در اين حد شخصيّتشان مستحيل نمىشود و لازمهء نظريّهء دوركهيم و اشخاصى كه در اين حد اصالت اجتماعى هستند ، جبر اجتماعى است ، يعنى لازمه‌اش اين است كه فرد از خودش هيچ اراده‌اى و هيچ تشخيصى نداشته باشد ؛ يعنى وقتى كه حس مىكند ، اين جامعه باشد كه حس مىكند ، وقتى كه اراده مىكند اين جامعه باشد كه اراده مىكند و فرد اساساً در مقابل جامعه هيچ استقلال نداشته باشد ؛ و حال آنكه در عين اينكه جامعه يك حقيقت و يك نوع تركيب است ، استقلال فرد در يك حدّ معيّن محفوظ است و لهذا فرد مىتواند جامعهء خودش را عوض كند . جزء مستحيل شده امكان ندارد كه بتواند [ وضع « كل » را ] تغيير بدهد و عوض كند . فرد مىتواند على رغم سير و جريان رودخانهء جامعه ، در جهت خلاف جامعه سير و حركت كند ، مىتواند سير جامعه را شديدتر كند ، مىتواند كندتر كند ، مىتواند متوقّف كند و مىتواند مسير تاريخ را عوض كند ، و اين همان مسأله است كه انسان كه اختيار و آزادى دارد ، در مقابل جبر جامعه هم آزادى و استقلالش در يك حدّ زيادى محفوظ است .

انسان داراى يك « خود » ذو مراتب است

اين است كه انسان اين جور نيست كه اين شخص مىگويد ، كه واقعاً در ضمير خودش دو « من » احساس بكند ، يعنى واقعاً دو « من » وجود داشته باشد : من فردى و من اجتماعى . « من » انسان تحت تأثير جامعه شكل مىگيرد ، رشد مىكند و به خود رنگ مىگيرد ضمن اين كه يك نوع آزادى و استقلال دارد ؛ امّا انسان واقعاً داراى دو « من » نمىشود كه آن وقتى كه من ايثار مىكنم او يك شخص است در من دارد ايثار مىكند ،