يك « من » مشترك است ) ، آرى ؛ چون چنين بوده است ، اين قبايل كه آن حيوان را مىپرستيدهاند در واقع جامعه را مىپرستيدهاند ؛ اين عقيده برايشان پيدا مىشده كه همهء افراد اين قبيله از اولاد او هستند ، بعد اگر او را پرستش مىكردند نه فقط به اعتبار اين بوده كه نسب ما به او منتهى مىشود بلكه همچنين به اعتبار اين بوده است كه او مظهر اين جامعه است و در واقع مىخواستهاند جامعهء خودشان را پرستش كنند .
حال ، آن شكل خيلى عالىتر و مدرنترى كه - به نظر من - از حرفهاى دوركهيم تقليد كردهاند همين چيزى است كه نويسندهء مقاله گفته ، نرفته دنبال توتمپرستى و غيره ، همان قسمت اوّلى را كه عرض كردم گفته است ؛ مىگويد اين نوعى « بازگشت به از خود بيگانگى » است ؛ در انسان واقعاً دو نوع « خود » وجود دارد : خود فردى و خود جمعى ؛ بسيارى از كارها را كه انسان مىكند به اعتبار خود جمعى و من جمعىاش مىكند ؛ مثلًا انسان در يك جا ايثار مىكند ؛ شما ايثار را اين جور معنى مىكنيد كه « ايثار » يعنى غير را بر خود مقدّم داشتن ؛ بعد دنبال توجيه و تحليلش هستيد كه آخر چطور مىشود انسان كه بالفطره براى خودش بايد كار كند - چه احساسى در انسان هست كه - غير را بر خود مقدّم مىدارد ؟ ! يك كارى است كه با منطق عقل جور در نمىآيد ، در عين حال انسان اين كار را انجام مىدهد و اين را برتر از اين مىداند كه كارى را براى خودش بكند ، و يك كار مقدّس مىشمارد .
مىگويد شما اشتباه مىكنيد كه مىگوييد « ايثار » يعنى غير را بر خود مقدّم داشتن . نه ، او خود را بر خود مقدّم مىدارد ، چون داراى دو « خود » است : خود اجتماعى و خود فردى . اين الآن آن « خود » ش هست كه تجلّى كرده است . بازهم « خود » براى « خود » كار كرده ولى نه خود فردى بلكه خود جمعى . بنابراين اخلاق هم به اين شكل توجيه مىشود . حسّ ملّيّت و ملتپرستى و فداكاريها و از خودگذشتگيها براى قوم و براى ملّت و براى جمع نيز همه توجيهپذير است : اينها كار كردن براى غير نيست ، كار كردن براى « خود » است كه همان خود جمعى باشد .
نويسندهء اين مقاله ، اين بحث را برده تحت عنوان « از خودگذشتگى » كه من خيال مىكنم اين تعبير از خود او باشد ( 1 ) . . . ( 2 ) خود اجتماعىاش را گم مىكند ، او را
هامش
( 1 ) . اگر دوستان فرصت پيدا كنند ، از كتابهاى مربوط - هر جا كه مفصّلتر هست - نظريّهء دوركهيم را پيدا كنند و روى اين امر هم تحقيق شود خوب است .
( 2 ) . [ افتادگى از نوار است . ]