بودهاند يا روى قبايل بدوىاى كه در زمان ما هم مىگويند تا قرن هجدهم وجود داشتهاند - و شايد الآن هم وجود داشته باشند - و به اصطلاح روى اديان بشرهاى اوّليّه انجام دادهاند ؛ كه مىبينيد در همهء اين كتابها مىنويسند و معتقد هستند كه در آن بدوىترين حالات بشر هم نوعى پرستش وجود داشته است ، پرستش مظاهر طبيعت امّا با عنوان يك نوع تقدّس بخشيدن به آنها . مثلًا مىگويند كه در برخى غارها آثارى هست ، سنگها ، مهرهها و تسبيحمانندها پيدا شده است كه نشان مىدهد بشر اوّليّه براى آن مهرهها يك نوع تقدّسى قائل بوده است ، آنها را مىبوسيده و براى آنها فوق العاده احترام قائل بوده است . راجع به اين كه آيا اينها دو نوع مذهب بوده يا هر دو يك چيز است ، بحث دارند ، بعضى مىگويند يك چيز است و بعضى مىگويند دو چيز است .
يكى ديگر از حرفهايى كه راجع به اقوام اوّليّه گفتهاند مسألهء توتم و توتمپرستى است . معتقدند كه اقوام بدوى گذشته و بعضى از اقوام بدوى زمانهاى نزديك به زمان ما در واقع يك نوع حيوان را پرستش مىكردهاند به اين اعتقاد كه خود را با آن حيوان از نظر نژاد يكى مىدانستهاند يا اساساً خودشان را از نسل آن حيوان مىدانستهاند . اين عقيده كه انسان از حيوان به وجود آمده است ، كه صورت علمىاش در داروينيسم هست ، صورت غير علمىاش در همان اقوام اوّليّه بوده است . مثلًا يك قومى نسب خودش را به گاو مىرسانده ، كه معتقدند منشأ اوّلى گاوپرستى و اين كه گاو در هند تقدّس پيدا كرده اين بوده كه توتم اقوام هندى خيلى قديم گاو بوده منتها بعد تطوّر پيدا كرده و آن افكار بعدى از بين رفته ولى تقدّس گاو باقى مانده است . يا مثلًا بعضى فلان مرغ را توتم خودشان مىدانستهاند .
راجع به توجيه اين مطلب كه چگونه مىشود كه اين فكر در مردمى پيدا مىشود كه ما از نسل فلان حيوان هستيم و بعد به پرستش آن حيوان مىپردازند و براى آن حيوان يك قداستى و يك قدرت خارق العادهاى قائل مىشوند ، آن حيوان را محافظ قوم و محافظ قبيله مىدانند و اين جور چيزها ، مىگويند دوركهيم معتقد بوده است كه اين همان تجلّى روح اجتماعى انسانهاست ، به اين معنا كه چون واقعاً هر انسانى در خودش دو « من » احساس مىكرده ، يك « من » از آن جهت كه من زيدم پسر عمرو - « من » ى كه در مقابل آن ، « من » فرد ديگر را قرار مىدهند : اين مال من است نه مال تو - و يك « من » ديگر كه آن ، من جمعى است ( مثلًا براى ما كه ايرانى هستيم « من ايرانى »
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 590
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٩٠