تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
عالمها در هر زمانى - حتّى در زمان ما - مىبينيم او خودش دين دارد . طبق منطق اينها اصلًا محال است كه اينشتين يك آدم معتقد به دين و مذهب باشد ، يا ماكس پلانك يا ويليام جيمز يا بركسون يا داروين و امثال اينها كه دانشمندان درجه يك به شمار مىروند . در كتاب داروينيسم ( بهزاد ) مىنويسد علىرغم تكفيرهاى شديدى كه كليسا از داروين كرد ، تا آخر عمر به خداى يگانه مؤمن و معتقد باقى ماند . همين داروينيزمى كه اين قدر ابزار دست ماركسيستها قرار گرفته ، علم داروين [ پايه‌گذار اين مكتب ] را لا مذهب نكرد . در جاى ديگر خواندم كه داروين در وقت مردن ، كتاب مقدّس را روى سينه‌اش چسبانده بود و رها نمىكرد . اين امر با اين منطقها جور در نمىآيد . ديگر اين كه به حساب ماركسيستها امتيازات طبقاتى را از بين ببريد دين خود به خود از بين مىرود ، يعنى احتياج ندارد شما با دين مبارزه كنيد . به منطق آنها جهل را از بين ببريد دين خود به خود از بين مىرود ، و به منطق اينها امتيازات طبقاتى را از بين ببريد ، جامعهء سوسياليستى ايجاد كنيد ، خود به خود ديگر دينى وجود نخواهد داشت . كذبش در خود كشورهاى سوسياليست [ آشكار شد . ] خود كشورهاى سوسياليست بهترين دليل بر ردّ اينهاست . اين كه اينها هنوز هم در كشور شوروى تبليغات زياد عليه دين مىكنند براى چيست ؟ امتيازات طبقاتى ديگر وجود ندارد ، ولى باز هر چند يك بار مىگويند در جوانان دين رسوخ كرده ، شروع كنيد به مبارزه كردن . در حالى كه علّت كه از بين رفت ديگر معلول از بين مىرود . شما مىگوييد كه علّت پيدايش دين امتيازات طبقاتى بوده ، در اينجا هم كه جامعه‌تان طبقاتى نيست ، پس چرا گرايش به دين پيدا كردند ؟ پس ريشهء ديگرى بايد داشته باشد . يا در كشورهاى ديگر ، مثلًا در كشورهاى اسلامى ، ما بايد چنين فرض كنيم : همين قدر كه يكى از كشورهاى اسلامى سوسياليست شد ديگر درب تمام مسجدها خود به خود بسته مىشود ، و حال آنكه مىبينيم كشورهاى اسلامى نه خود دغدغه‌اى دارند و نه ما بر ايشان دغدغه‌اى داريم . كشورها دارند سوسياليست مىشوند و هيچ اين خطر برايشان وجود ندارد . اگر يك لامذهبىهايى در كشورهاى سوسياليست وجود دارد در كشورهاى طبقاتى بيشتر وجود دارد . الآن در كشورهاى طبقاتى آيا گروههاى حاكمه بيشتر با دين و مذهب مبارزه مىكنند يا گروههاى محكوم ؟ [ بديهى است كه گروههاى حاكمه ؛ و حال آنكه مطابق ماركسيسم مذهب ساختهء طبقهء حاكمه است ] ؛ و اينها واقعيّات اجتماعى است كه با آن روبرو هستيم . اينها با منطق اين افراد چگونه توجيه مىشود ؟ چگونه