انسان تا در مقابل حقيقت تسليم نباشد [ به آن نمىرسد ] ؛ آنچه را كه از خودش دارد بايد بگذارد كنار و بيايد آنجا . و يك نفر عارف هميشه اين جور فكر مىكند ، مىگويد هر چه را از خوددارى بگذار بيرون كه اينها [ انانيّت ] است ، بعد خودت بيا جلو .
[ مولوى ] حتّى آن حديث « عليكم بدين العجائز » را - كه البتّه حديث بودنش هم مسلّم نيست ، در عين حال به صورت يك حديث نقل كردهاند - به همين معنا توجيه كرده ، يعنى « عجائز » را از « عجز » - يعنى حالت انكسار - گرفته است . در بسيارى از اشعار مولوى عقل محكوم شده ، ولى عقلى كه محكوم شده آن عقل حكيمانه است در مقابل عشق عارفانه ؛ يعنى در تضادّ عقل و عشق ، عقل را محكوم كرده و به عشق چسبيده .
البتّه عرفان همين است . مىگويد :
آزمودم عقل دورانديش را * بعد از اين ديوانه سازم خويش را
او يك چنين سخنى مىگويد نه مطلب اينها را .
نظر راسل : دين ناشى از ضعف و زبونى ( ترس ) است
- مىگويد نظريّهء ديگرى مذهب را ناشى از ضعف و زبونى انسان مىشمارد .
كه همان مسألهء ترس است .
- كه همان مسألهء ترس است و شايد كسى كه بيشترين تأكيد را دارد راسل باشد كه خوب است چند نقل قول از او را بخوانم .
كتاب برگزيدهء افكار راسل از كتاب تعليم و تربيت و نظم اجتماعى او چنين نقل مىكند :
« اعتقاد به خدا و زندگى پس از مرگ اين امكان را به ما مىدهد كه زندگى را با شهامت پرهيزكارانهء كمترى بالنسبه به شكّاكيّون ادامه دهيم ؛ يعنى اينكه اعتقاد به دين ، ما را كمشهامتتر مىكند . گروه بسيار زيادى از مردم ايمان خود را به اين احكام مذهبى در سنينى كه يأس و نوميدى زود بر انسان چيره مىشود از دست مىدهند و بنابراين نسبت به افرادى كه هرگز پرورش مذهبى نداشتهاند بايد با