گونه بودهاند : انسانهايى كه به شرافت انسانيّت خودشان باقى بودهاند - و در همهء زمانها بودهاند - و انسانهايى كه در حيوانيّت سقوط كردهاند ؛ و ثانياً بايد ببينيم آنهايى كه به مذهب گرايش پيدا مىكنند - كه اتّفاقاً اين جزء يكى از ادلّهء ماست - و به عبارت ديگر هميشه در دنيا مشتريهاى مذهب چه گروههاى هستند ؟ آيا مردمان شريف ، آنهايى كه اصالتهاى انسانيّت در آنان باقى است به سوى مذهب گرايش دارند ، يا انسانهايى كه در حيوانيّت سقوط كردهاند ؟ حتّى غير مذهبىها هم در اين جهت انكار ندارند و لهذا مىگويند اگر شما مىبينيد افراد مذهبى هستند ، اين مذهبى بودن شرافت ذاتى اينهاست ، به آن مذهبى كه گرايش پيدا كردهاند مربوط نيست ، به شرافت خود اينها مربوط است ؛ يعنى مشتريهاى واقعى مذهب هميشه از ميان افراد شريف انتخاب مىشوند . شما مىگوييد چون انسان شرافتش را از دست مىدهد و در حيوانيّت سقوط مىكند اين امر منشأ اعتقاد به خدا مىشود ، در حالى كه قضيّه بر عكس است : آنهايى كه در خودشان اين شرافت را احساس مىكنند و باقى بر اصالتهاى انسانى هستند آنها هستند كسانى كه اعتقاد و ايمان به خدا و اصول مذهب پيدا مىكنند .
به هر حال نظريّهء اين جناب يك نظريّهء منسوخى است .
نظر اگوست كنت و اسپنسر :
مذهب مولود جهل است
اين مطلب كه گفتهاند مذهب مولود جهل است ، در مجموع به دو گونه بيان شده .
آن بيانى كه اگوست كنت كرده با آنچه كه از اسپنسر و ديگران نقل مىكنند دو بيان است يعنى دو وجهه دارد . نظر اگوست كنت به مسألهء تعليل حوادث است ، يعنى مىخواهد بگويد بشر بالطّبع اصل علّيّت را پذيرفته است منتها بشرهاى اوّليّه چون علل اصلى حوادث را نمىشناختند اينها را به يك سلسله موجودات غيبى ، خدايان و امثال اينها نسبت مىدادند . مثلًا مىديدند باران مىآيد ؛ چون علّت آمدن باران را نمىشناختند مىگفتند « خداى باران » ، طوفان مىآمد ، نمىدانستند علّت آن چيست ، مىگفتند « خداى طوفان » ، و همچنين حوادث ديگر .