تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
بنابراين از نظر او اين فقط يك فكر است براى انسان ، مثل آنچه كه ما در باب توحيد مىگوييم كه اين فقط مربوط به مرحلهء شناخت است . اسپنسر و ديگران به شكل ديگرى مطلب را گفته‌اند و آن اين است كه انسان ، اوّلين بار به دوگانگى وجود خودش به معنى دوگانگى روح و بدن معتقد شد از باب اين كه در خواب ، مردگان يا افراد زنده را مىديد ؛ مخصوصاً خواب ديدن مردگان . افراد كه مىمردند ، بعد از مردن به خوابش مىآمدند ، آنگاه فكر مىكرد كه اين كه در خوابش آمده يك موجودى است واقعاً از خارج و آمده نزد او ، و چون مىدانست كه او جسمش در زير خاك پوسيده ، پس معتقد شد كه او يك روحى دارد . اينجا بود كه معتقد شد همهء ما انسانها روحى داريم و بدنى . بعد اين را تعميم داد به همهء اشياء ، يعنى براى همهء اشياء جان قائل شد ، براى دريا جان قائل شد ، براى طوفان جان قائل شد ، براى خورشيد جان قائل شد . . . ؛ آنگاه در گرفتارى و هنگامى كه با اين نيروهاى طبيعى مصادف مىشد ، همچنانكه وقتى با يك انسان قدرتمند مصادف مىشد برايش هديه و نذر مىبرد ، احياناً تملّق مىكرد و از اين جور كارها ، شروع كرد همين كارها را - يعنى پرستش - در مقابل نيروهاى طبيعت انجام دادن ( اسپنسر مسألهء « پرستش » را توجيه مىكند كه اوّل بار « پرستش » از كجا پيدا شد ) ، و از اينجا پرستش نيروهاى طبيعت پديد آمد . پس اگوست كنت فقط توجيه نظرى و فكرى مطلب را بيان مىكند ؛ اسپنسر ريشهء پرستش را بيان كرده كه اوّلين بار پرستش از كجا شروع شد ، از پرستش نيروهاى طبيعت شروع شد و اين عملى است از قبيل تملّقها و پيشكش بردن‌ها و هديه بردن‌هايى كه انسانها براى انسانهاى زورمندتر از خودشان انجام مىدهند . همان‌طور كه براى انسانها هديه مىبردند براى آنها قربانى مىكردند ، و همان‌طور كه در مقابل انسانها تملّق مىگفتند در مقابل آنها عبادت مىكردند ، ذكر مىگفتند و امثال اينها . طبق اين نظريّه ، با رفتن جهل يعنى شناختن علل ( آن طور كه اگوست كنت گفت ) ، اعتقاد به اين كه خير ، اشياء جاندار نيستند و همه بىجان هستند : دريا بىجان است ، زمين بىجان است ، باران بىجان است ، و حتّى اين كه انسان خودش هم يك روحى داشته باشد قهراً مورد شكّ و ترديد يا نفى قرار بگيرد ، در اين حال پرستش موضوع ندارد ، يعنى با گسترش علم خود به خود مذهب منتفى مىشود .