ناكاميهاى بسيار سختترى مقابله كنند . مسيحيّت دلائلى ارائه مىدهد كه از مرگ و يا كائنات نترسيم ولى براى حصول بدين منظور در تعليم مكفى صفت شهامت موفّق نمىشود در حالى كه اشتياق به اعتقاد مذهبى به مقدار معتنابهى محصول ترس آدمى است . طرفداران مذهب به اين فكر كه « بعضى از انواع ترس را نبايد به حساب آورد » ابراز تمايل مىكنند . به نظر من ايشان از اين بابت سخت در اشتباهاند . اينكه بگذاريم كسى جهت اجتناب از ترسها به اعتقادات دلخوشكننده تمسّك جويد هرگز زندگى كردن به بهترين راه ممكن ناميده نمىشود . تا مادامىكه مذهب به ترس پناه مىبرد از ارزش و مقام انسانى خواهد كاست . » ( 1 )
همچنين از كتاب اجتماع انسانى راسل چنين نقل مىكند :
« فكر مىكنم انسانى كه نتواند وجود مهلكههاى زندگى را بدون قبول افسانههاى تسلّىبخش تحمّل كند وجودى ضعيف و قابل تهديد است . چنين انسانى قطعاً در بخشى از وجود خود بدين حقيقت معترف است كه آنچه را او قبول كرده جز افسانه و اسطوره نيست و قبول آنها صرفاً به خاطر آرامشى است كه به وجود مىآورند امّا هرگز جرأت روبرو شدن با چنين افكارى را ندارد . حتّى مىتوان گفت كه او چون به غير منطقى بودن افكارش داناست پس بنابراين نسبت به آنها تعصّب مىورزد و از بحث و مباحثه پيرامونشان گريزان است .
تشريح مطلب اين است كه انسان پديدههايى را مىديده و مىترسيده و در ترس از اينها احتياج داشته كه اين اضطراب و نگرانى درون خودش را به يك صورتى به آرامش مبدّل كند . نمىتوانسته با علم و با شناخت واقعى پديدهها كه بعد منجر به پيدا كردن يك راه حلّ مناسبى برايش مىشود اين آرامش را كسب كند ، ناگزير مىآمده به جاى علاج واقعى به مسكّن پناه مىبرده و مىآمده يك دل خوشكنكى براى خودش ايجاد مىكرده ، مثلًا با اعتقاد به قضا و قدر ، ناملايمات زندگى را براى خودش حل مىكرده ، با اعتقاد به بهشت و اعتقاد به اينكه اگر اينجا ما ناراحتى مىكشيم در عوض بهشتى است ، ناملايمات را براى خودش آسان مىكرده ، و از اين قبيل . . . » ( 2 )
هامش
( 1 ) . برگزيدهء افكار راسل .
( 2 ) . همان مأخذ .