مولوى هم مىگويد :
در حديث آمد كه خلّاق مجيد * خلق عالم را سه گونه آفريد
بعد سه گونه را بر اساس همين حديث كه شيعه و سنّى روايت كردهاند شرح مىدهد .
اين تركيب انسان - به تعبير حديث - از جنبهء فرشتهاى و جنبهء حيوانى ( يك موجود فرشته - حيوان ) قهراً در انسان دو گرايش متضاد به وجود آورده ، گرايشى رو به بالا و گرايشى رو به پايين ، گرايشى آسمانى و گرايشى زمينى . آنگاه خدا به انسان عقل و اراده داده است و او را در ميان اين دو راه [ مختار كرده است : ]
إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً
( 1 ) . او را در ميان دو راه قرار داده و به او ارادهء مطلق و آزاد داده است كه خودش از اين دو ، يكى را انتخاب كند . تضادهاى تاريخ هم از اين تضاد سرشتى انسانها سرچشمه مىگيرد ، يعنى انسانهايى كه در جهت آسمانى و عقلانى پيش رفتهاند گروه اهل حق و جند اللَّه را تشكيل مىدهند و انسانهايى كه در حيوانيّت سقوط كردهاند ، انسانهاى حيوان صفت و پست ، [ گروه اهل باطل و جند الشيطان را . ]
نبردهاى انسانى تاريخ ، صرف نبرد طبقهء محروم با طبقهء برخوردار به خاطر منافع نيست ، نبرد طبقهء حقجو با طبقهء منفعتجوست . البتّه قهراً طبقهء محروم - چون براى او هم فال است و هم تماشا - بيشتر گرايش به حق دارد ، زيرا براى او « حق » دو خصلت دارد : يكى اينكه آن روح حقگراى او را ، و به تعبير قرآن روح حنيف او را - كه گفتيم « حنيف » يعنى حقگرا و « حنيفيّت » يعنى حقگرايى - آن خصلت حنيفيّت او را ارضاء مىكند ، و ديگر آنكه ضمناً حقوقش را به دست مىآورد .
تمثيل مولوى
پس انسانيّت در اين مكتب ناشى از آن جنبهء معنوى روحى ملكوتى انسان است بر خلاف گرايشهاى مادّى انسان ، و آنگاه انسان در ميان اين تضاد بايد يكى را انتخاب
هامش
( 1 ) . انسان / 3 .