در مورد خيلى از مسائل گفتند اگر چه تمام اذهان ، اينها را قبول دارند ولى چون ما اكنون كه كاوش كرديم ديديم محسوس نيست مىگوييم ما اينها را قبول نداريم ، مثل اصل علّيّت . گفتند اصل علّيّت ، محسوس نيست ؛ آنچه محسوس است اين است كه حوادث اين جهان با يكديگر احياناً توالى دارند ، تعاقب دارند ، معيّت دارند ، امّا آنچه كه ما به نام « علّيّت » مىشناسيم و مىگوييم « الف » علّت است از براى « ب » و تصويرمان از علّيّت اين است كه اگر « الف » نباشد محال است كه « ب » وجود پيدا كند و مىگوييم وجود « ب » وابسته به وجود « الف » است ، اينها را انسان احساس نمىكند ، اينها را عقل ساخته ، و چون حس اينها را ثابت نمىكند ما قبول نداريم .
اينها حسّيّون شجاع هستند يعنى حسّيّونى كه به لوازم حسّى بودن مكتبشان كاملًا مؤمن و معتقدند و از اين جهت قابل تكريماند .
ولى يك عدّهء ديگر خواستند در مقدّمات حسّى باشند و در نتيجهگيرى عقلى . مادّيّون همه از اين قبيلاند . مادّيّون از يك طرف در باب شناخت مانند حسّيّون اظهار نظر مىكنند ، و از طرف ديگر در باب مسائل فلسفه ، مانند عقليّون اظهار نظر مىكنند ، يعنى روى مسائلى تكيه مىكنند كه حس دربارهء آن مسائل ساكت است .
سخن نيچه
در باب گرايشها هم همينطور است . پيروان مكتب مادّى انسانى - يعنى آن مكتبى كه انسان را مادّى محض مىداند - تقسيم شدند به دو دسته : يك گروه را ما مادّيّون شجاع مىدانيم و گروه ديگر را مادّيّون غير شجاع يا بگوييم مزوّر . مادّيّون شجاع كسانى بودند كه به لوازم مادّى بودن روح از هر جهت ملتزم شدند ، مثل نيچه .
نيچه يك فيلسوف مادّى است ، در مورد انسان به روح و اين جور مسائل معتقد نيست ، در نتيجهگيريهايش هم در مورد انسان كاملًا بر اساس همين فلسفهء خودش نتيجهگيرى كرده است . مىگويد آنچه را كه به نام « اخلاق » مىگويند همه را بريزيد دور ، اگر تاكنون همهء اخلاقيّون دنيا آمدهاند گفتهاند كه دنبال هواى نفس نرويد من مىگويم برويد ، چرا نرويد ؟ ! اگر همهء اخلاقيّون دنيا آمدهاند گفتهاند به كمك ضعيف و به جنگ قوى كه به ضعيف تجاوز مىكند بشتابيد من مىگويم برعكس ، اگر ضعيفى را ديديد [ شما هم حقّ او را پايمال كنيد . ] آن شاعر ما مىگويد :