تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨

عشق روحانى ماركسيسم و ثبات ارزشهاى انسانى

سؤال اوّل راجع به بحثى است كه در معنى فطريّات كرديم در جمع ميان آيه‌اى كه مىفرمايد « شما آفريده شديد در حالى كه چيزى نمىدانستيد » و آياتى كه آنها را آيات ميثاق و فطرت مىناميم . ما آنجا مطلب را به اين شكل بيان كرديم كه گفتيم نظريّهء فيلسوفان اسلامى به اين نحو است كه انسان يك سلسله معلومات فطرى دارد به معنى اين كه اين معلومات ، اكتسابى نيست نه به معنى اين كه بالفعل همراه او هست و آنها را با خود آورده است . با خود بياورد و از اول داشته باشد يك مطلب است ، وقتى كه برايش پيدا مىشود از راه كسب پيدا نمىشود مطلب ديگرى است . اين به معنى آن است كه همين قدر كه بر ذهن عرضه مىشود ، بدون اينكه نيازى به دليل باشد ، ذهن آن را در مىيابد . در سؤال ، اين را برده‌اند به مسألهء عالم ذر : آيا اين سؤال پيش نمىآيد كه پس آن تعهّد و ميثاق الهى و « بلى » گفتن ما در عالم ذر چيست ؟ و اگر قرار باشد از آن تصديق - كه علم هم تصوّرات و تصديقاتى است - چيزى در ما نمانده باشد چگونه خداوند به آن استشهاد مىكند و ارجاع مىدهد ؟ نه ، اين با آن منافات ندارد . اگر مىرسيديم - كه ديگر نخواهيم رسيد - آيهء ذر را درست بيان مىكرديم ، ولى اينجا ما مىتوانيم شما را ارجاع بدهيم به تفسير الميزان . در