است كه به آنجا لشكركشى كند و برود آنجا را هم بگيرد . [ همين طور است ] حقيقت خواهى ، حقيقتجويى ، مسألهء علم ، دانايى و كشف حقايق ، هنر و زيبايى ، خلّاقيّت و فنّانيّت و ابداع و آفرينندگى ، و از همه بالاتر آنچه كه ما آن را « عشق و پرستش » مىناميم . اصلًا پرستش ، آن پرستشى است كه در زمينهء عشق پيدا مىشود .
پرستشهايى كه از راه طمع يا ترس است مىدانيم كه از نظر اسلامى هم ارزش زيادى ندارد ، يعنى ارزشش ارزش مقدّماتى است و براى اين است كه بعد انسان به مرحلهء بالاتر برسد ؛ مثل اين است كه انسان ، بچّهء كوچك را با تهديد يا تطميع به مدرسه مىفرستد ولى نه از باب اينكه واقعاً مدرسه رفتن امرى است كه قابل خريدوفروش است و بايد مزدى به او داد ؛ واقعاً اين جور نيست ، آن ، ارزش ذاتى دارد ولى از باب اينكه او بچّه است و هنوز عقل و شعورش نمىرسد بايد با نخودچى كشمش يا خريدن سه چرخه او را به مدرسه فرستاد .
اينها يك سلسله خواستهاست كه اينها را باز مورد بحث قرار مىدهيم كه آيا اين خواستها فطرى است يا فطرى نيست . با انكار دريافتهاى فطرى در ناحيهء علم و ادراك ، ما به آن درّهء هولناك رسيديم : درّهء هولناك شكّ مطلق ، آن هم شكّى كه ما را به سوفسطايىگرى ، نفى علم و نفى درك حقيقت به طور كلّى مىكشاند . حال بياييم ببينيم كه در ميان خواستها آيا خواستهاى فطرى داريم يا نداريم ؟ آنجا هم همين طور بحث مىكنيم . قبل از اينكه اثبات كنيم كه خواستهاى فطرى داريم يا نداريم ، مىخواهيم ببينيم اگر چنين خواستهايى داشته باشيم به كجا خواهيم رسيد و چه در دست ما خواهد بود ، و اگر نداشته باشيم چه برايمان باقى مىماند ؟ آيا همين طور كه در ناحيهء علم و دريافت ، عدّهاى اصول اوّليّهء تفكّر را انكار كردند و در عين حال بىجهت چسبيدهاند به شاخه ، در اينجا هم با انكار اين فطريّات و اين اصالتها باز ما مىرسيم به افرادى كه مىبينيم بن را قطع كرده و روى شاخه نشستهاند ، محكم هم چسبيدهاند و نمىدانند كه خودشان ريشهاش را قطع كردهاند ، يا نه ؟ آنگاه مىرويم به مرحلهء بعد ، يعنى مقام اثبات .
حال ممكن است كسى بگويد من به فطريّات در باب علم قائل نيستم ، من همان سوفسطايى و همان شكّاك مطلقام ، و نيز بگويد من به فطريّات در باب خواستها قائل نيستم ، اصلًا به انسانيّت هم هيچ اعتقاد ندارم ، و به عبارت ديگر به ما بگويد شما داريد از آنچه كه منطقيّين « جدل » مىنامند استفاده مىكنيد ، يعنى همان امورى را كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 485
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٨٥