مربوط است ( 1 ) و تا آنجا كه به هورمونهاى بدنى و ترشّحات غدّهها مربوط است ، شك ندارد كه يك امر غريزى است - خواه اسمش را « فطرى » بگذاريد و خواه نگذاريد - يعنى امرى است كه اكتسابى نيست و به ساختمان انسان مربوط است . همچنين « خواب » - ماهيّت خواب هر چه مىخواهد باشد ، خستگى سلّولها يا مسموم شدن سلّولها در اثر كار زياد ، و يا مصرف شدن انرژى كه باز بدن بايد انرژى بگيرد ، هر چه هست ، بالاخره - مربوط به ساختمان جسمانى انسان است . اينها را معمولًا مىگويند « امور غريزى » .
ما فعلًا به اين امور غريزى يا فطرى جسمانى كارى نداريم . اينها از بحث ما خارج است . يك سلسله غرايز يا فطريّات است در ناحيهء خواستها و ميلها كه حتّى روانشناسى هم اينها را « امور روحى » مىنامد و لذّات ناشى از اينها را نيز « لذّات روحى » مىنامد ، مثل ميل به فرزند داشتن . ميل به فرزند داشتن غير از غريزهء جنسى است كه مربوط به ارضاء شهوت است . غير از اين ، هر كسى مايل است فرزند داشته باشد ، و لذّتى كه انسان از داشتن فرزند مىبرد يك لذّتى است كه شبيه اين لذّتها نيست ، يعنى لذّت جسمانى نيست و به هيچ عضوى وابسته نمىباشد . حال فرقى هم كه خود روانشناسها ميان لذّات روحى و لذّات جسمى گذاشتهاند به جاى خود ؛ از بحث ما خارج مىشود .
برترى طلبى ، تفوّق خواهى و قدرت طلبى نيز در انسان يك عطش روحى است .
انسان هر مقدار قدرت داشته باشد باز مىخواهد قدرت بيشترى داشته باشد و اين امر حتّى لانهايى هم هست . سعدى مىگويد :
نيمنانى گر خورد مرد خداى * بذل درويشان كند نيم دگر
هفت اقليم ار بگيرد پادشاه * همچنان در بند اقليمى دگر
هر انسانى اگر بيفتد در مسير قدرت طلبى و برترى طلبى و بسط سلطهء خود ، اين امر نهايت ندارد . اگر تمام زمين هم تحت قدرت و تسلّطش در آيد باز اگر بشنود كه در يك كرهء ديگر نيز انسانهايى هستند و تمدّنهايى هست و سلطهاى هست ، در فكر اين
هامش
( 1 ) . چون اينكه مسألهء عشق با مسألهء شهوت آيا يكى است يا دو تا ، حتى در رابطهء دو انسان با يكديگر آيا عشق از مقولهء شهوت است يا نه ، در آن بحث است ؛ ما فعلًا مخلوط نمىكنيم .