باز از خصوصيّات قرآن است كه دم از « تذكّر » مىزند . خيلى عجيب است ! در عين اينكه آن نظريّهء افلاطونى به آن شدّت در قرآن رد شده است مىبينيم قرآن به پيغمبر مىفرمايد :
فَذَكِّرْ
يادآورى كن
إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ
( 1 ) ( آيات ذكر ، كه يكى و دو تا هم نيست ) . حتّى خود قرآن « ذكر » نام گرفته است . همچنين به خود رسول اكرم كلمهء « ذكر » اطلاق شده است :
قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً ، رَسُولًا
( 2 ) . . .
پس [ اين آيات ] نشان مىدهد كه در عين حال قرآن قائل به مسائلى است كه براى آن مسائل ، تذكّر و يادآورى كافى است و استدلال نمىخواهد . مثلًا در آيهء
« هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ »
( 3 ) استفهام تقريرى مىكند ( 4 ) . قرآن در اين روش خود - كه يك روش خاصّى در قرآن است - مسائل را به صورت سؤال طرح مىكند .
وقتى مىخواهد دعوت به ايمان و عمل صالح كند مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . غاشيه / 21 و 22 .
( 2 ) . طلاق / 10 .
( 3 ) . زمر / 9 .
( 4 ) . اين را در متد تعليم و تربيت « روش سقراطى » مىگويند . مىگويند سقراط در تعليمات خودش از همين روش استفاده مىكرده است ؛ وقتى مىخواست مطلبى را به طرف ثابت كند از بديهىترين مسائل شروع مىكرد و به صورت سؤال مىگفت : آيا اين مطلب اين طور است يا آن طور ؟ چون مسأله روشن بود او همان طرفى را كه سقراط مىخواست انتخاب مىكرد . همينكه آن را به صفحهء روشن ذهن طرف مىآورد يك سؤال بالاترى مطرح مىكرد . باز او همان طرفى را كه سقراط مىخواست انتخاب مىكرد . بعد كه اين را هم در صفحهء روشن ذهنش مىآورد يك سؤال ديگر طرح مىكرد و باز جواب مىگرفت . اين كار را ادامه مىداد تا اينكه يكدفعه طرف مقابل متوجّه مىشد كه خودش به مدّعاى سقراط اعتراف كرده بدون اينكه سقراط يك كلمه حرف زده باشد ؛ يعنى از درون مخاطب جوابها را بيرون مىكشيد . چون استاد فن و يك روانشناس بسيار دقيق بود و روان و سير ذهن و سير فكر را خيلى خوب مىشناخت از يك مقدّماتى شروع مىكرد كه بدون اينكه يك كلمه حرف زده باشد ، ذهن مخاطب ، خودش قدم به قدم پيش مىآمد .
مادر سقراط ماما بوده است . خودش مىگفته است من مانند مادرم ماماگرى مىكنم . ماما بچّه را به دنيا نمىآورد ، طبيعت مادر است كه بچّه را به دنيا مىآورد . كار ماما فقط اين است كه مادر را راهنمايى مىكند : اينطور بنشين ، اينطور حركت كن ؛ او را كمك مىدهد تا نوزاد از او متولّد شود . كار او اين نيست كه با دست خودش بچّه را بگيرد و بيرون بكشد ؛ آن ، كار ناقصى است ؛ او بايد صبر كند كه به صورت خودكار بچّه متولّد شود . سقراط مىگفت كار من همان ماماگرى است ، يعنى كارى مىكنم كه ذهن ، فكر را توليد مىكند همانطور كه مادر بچّه را مىزايد ؛ من فقط ذهنها را كمك مىكنم كه فكرهاى جديد را بزايند .