تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦

نظريّهء حكماى اسلامى

نظريّهء سوم اين است كه انسان بعضى چيزها را بالفطره مىداند كه البتّه آنها كم هستند . اصول تفكّر انسانى كه اصول مشترك تفكّرات همهء انسانهاست اصول فطرى هستند و فروع و شاخه‌هاى تفكّرات ، اكتسابى . ولى اينها هم كه مىگويند اصول تفكّرات ، فطرى هستند باز نه به آن مفهوم افلاطونى مىگويند كه روح انسان در دنياى ديگر اينها را ياد گرفته و اينجا فراموش كرده است ، بلكه مقصود اين است كه انسان در اين دنيا متوجّه اينها مىشود ولى در دانستن اينها نيازمند به معلّم و نيازمند به صغرى و كبرى چيدن و ترتيب قياس دادن يا تجربه كردن و امثال اينها نيست ، يعنى ساختمان فكر انسان به گونه‌اى است كه صرف اينكه اين مسائل عرضه بشود كافى است براى اينكه انسان آنها را دريابد ، احتياج به استدلال و دليل ندارد ، نه اينكه انسان اينها را قبلًا مىدانسته است . اين ، نظريّهء ديگر است كه معمولًا حكماى اسلامى همين نظريّه را دارند . ارسطو نيز همين نظريّهء را - با اختلاف در بعضى خصوصيّات - داشته است . در ميان فلاسفهء جديد نيز اين اختلاف نظر وجود دارد . البته شايد كسى آن نظريّهء افلاطونى را در دورهء جديد معتقد نباشد ولى در دورهء جديد هم بعضى از فيلسوفان ، برخى از معلومات را براى انسان فطرى و قبلى مىدانند و بعضى ديگر را بعدى و تجربى . قهرمان اين نظريّه ، فيلسوف بسيار بزرگ معروف دنيا در قرون جديد يعنى كانت است كه او معتقد است به يك سلسله معلومات قبلى و غير حاصل از تجربه و حواس ، يعنى معلوماتى كه به عقيدهء او لازمهء ساختمان ذهن است . در ميان فيلسوفان آلمان اين فكر وجود داشته است ، ولى اغلب فيلسوفان انگليسى كه بيشتر حسّى بوده‌اند ( مثل جان لاك و هيوم ) نظرشان عكس اين است ، مىگويند هيچ معلومى در لوح ضمير انسان نيست و همه چيز را انسان از بيرون دريافت مىكند و همه چيز آموختنى است . نكته‌اى كه عرض كردم - كه ما در اصول فلسفه هم آن را ذكر كرده‌ايم - بسيار بسيار دقيق است . فيلسوفان اسلامى قائل به اين هستند كه اصول اوّليّهء تفكّر انسان آموختنى و استدلالى نيست و بىنياز از استدلال است ولى در عين حال اين اصول را ذاتى نمىدانند آنچنان كه افلاطون و يا كانت ذاتى مىدانند . حكماى اسلامى