از اين آيهء قرآن كه در سورهء مباركهء نحل است :
« وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ »
( 1 ) بعضى خواستهاند استنباط كنند كه همهء معلومات انسان اكتسابى است و معلومات فطرى در كار نيست .
ظاهر آيه اين است كه وقتى خدا شما را از شكم مادرانتان بيرون آورد هيچ چيز نمىدانستيد ، يعنى لوح ضمير شما صاف و پاك بود و هيچ نقشى در آن نبود ؛ چشم و گوش به شما داده شد - كه مسلّماً به عنوان نمونهاى از حواسّ است و منحصر به چشم و گوش نيست - و دل به شما داده شد كه مقصود مايهء تفكّر است ؛ يعنى در لوح ضمير شما چيزى نوشته نشده بود ، با قلم حواس و با قلم دل و عقل است كه روى اين لوح صاف چيزهايى نوشته مىشود . اين يك نظريّه است .
نظريّهء افلاطون
نظريّهء ديگرى است كه از افلاطون است و عكس اين نظريّه است . مىگويد انسان وقتى كه به اين دنيا مىآيد همه چيز را مىداند ؛ چيزى كه نداند وجود ندارد .
روح انسان قبل از بدن در دنياى ديگرى وجود داشته است . آن دنيا به قول او دنياى مثل است و روح انسان در دنياى مثل - كه به عقيدهء او حقايق موجودات اين عالم هستند - مثل را درك كرده و به حقايق اشياء رسيده است ، بعد كه به بدن تعلّق مىگيرد يك نوع حجاب ميان او و معلومات او برقرار مىشود و مثل آدمى مىشود كه يك چيزهايى مىداند ولى موقّتاً فراموش كرده است . به عقيدهء او هر كسى كه به دنيا مىآيد همهء علوم ( مثلًا رياضيّات ) را مىداند . پس تعليم و تعلّم چيست ؟ مىگويد تعليم و تعلّم ، تذكّر و يادآورى است ، معلّم مذكّر است يعنى آنچه را كه [ متعلّم ] در باطن مىداند به او يادآورى مىكند و او به ياد آنچه قبلًا مىدانسته است مىافتد .
از اين روست كه « تعليم » در مكتب او فقط تذكّر است و بس . اين هم نظريّهء دوم كه درست نقطهء مقابل نظريّهء اوّل است .
هامش
( 1 ) . نحل / 78 .