تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
در ادامهء سؤال گفته‌اند كه : در اين صورت فرقى ميان « غريزه » و « هوس » و مانند آن باقى نمىماند . اتّفاقاً آن بحثى كه ما كرديم بحث لغوى بود يعنى بحث ما بر سر اين بود كه اين لغت « فطرت » كه در قرآن و بعد در اصطلاحات علما به كار برده شده در چه موردى به كار رفته است ؟ ما ابايى نداريم كه كسى بر روى همهء اين مسائل فطرى اسم غريزه را بگذارد . مگر اسم غريزه را كه رويش گذاشتند ديگر قضيّه حل شده است ؟ ! بحث در ماهيّت آن امر غريزى و آن امر فطرى است ، حال شما مىخواهيد اسمش را « غريزه » بگذاريد يا « فطرت » . ما به لغت كارى نداريم ( 1 ) كه آيا لغت « فطرت » با لغت « غريزه » فرق دارد يا فرق ندارد ؛ بحث در اين است كه آيا آنچه كه به نام « انسانيّت » ناميده مىشود و به عنوان ملاكهاى انسانى شناخته مىشود اكتسابى است يا غير اكتسابى ؟ آيا آن ملاكها از خارج بر انسان تحميل شده است يا از ذات انسان مىجوشد ؟ بحث ما اين است . وقتى مىگوييم اين ملاكها فطرى است ، يعنى از ذات انسان مىجوشد و انسان موجودى است كه بذر اين ملاكها در عمق وجودش كاشته شده است و وجود دارد . حال شما مىخواهيد اسم اين را هم غريزه بگذاريد بگذاريد ؛ اين ، بحث لغوى مىشود . ما فقط خواستيم بگوييم كه معمولًا در اين گونه موارد لغت « غريزه » را اطلاق نمىكنند . كسى هم بخواهد لغت « غريزه » را اطلاق كند بكند . معمولًا در مورد حيوانات « فطرت » نمىگويند ، كسى بخواهد لغت « فطرت » را هم به كار ببرد به كار ببرد . پس بحث ، بحث لغوى نيست . امّا در آن جهت كه گفته‌اند آنچه كه در انسان هست آگاهانه است و در حيوان آگاهانه نيست ، بحثى نيست كه يك چنين تفاوتى هم در كار هست . پس اين نبايد براى ما منشأ ايراد و سؤال و اشكال شود . حال به ادامهء بحث خودمان مىپردازيم .

انسان ناشناخته‌ترين موجود

در ميان موجودات جهان هيچ موجودى به اندازهء انسان نيازمند به تفسير نيست .
هامش
( 1 ) . البتّه « كارى نداريم » به اين معنا كه مىخواهيم بگوييم لغت ، تأثيرى در مدّعاى ما ندارد ، ولى با لغت هم كار داريم .