تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
ناظر به يك جريان خاصّى باشد ( 1 ) ؛ يعنى يك انسان خاصّى چنين حرفى زده است ، قرآن با تعجّب و با انكار مىفرمايد ببينيد اين انسان دارد چنين حرفى مىزند ! اگر اين طور باشد آن وقت از زبان نوع نيست ، از زبان فرد است . ثانياً مسألهء اينكه آيا اعتقاد به رستاخيز فطرى هست يا فطرى نيست ، بستگى دارد به اينكه ما اعتقاد به رستاخيز را در چه شكلى طرح كنيم . يك وقت در آن شكل طرح مىكنيم كه خود قرآن در اكثر آيات طرح كرده است . معنى و مفهومى كه قرآن به رستاخيز مىدهد رجوع و بازگشت به پروردگار است :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
( 2 ) . اگر به اين معنى و مفهوم باشد ، جواب اين است : بله ، اعتقاد به رستاخيز فطرى است . ولى اغلب ، اين امر را به يك صورت ناقص طرح مىكنند كه آن معنى و مفهوم واقعى خودش را ندارد . برخى اين طور به نظرشان مىرسد كه همانطور كه يك صنعتگر ، يك چيزى را مىسازد ، بعد آن را خراب مىكند و بار دوم همان را مىخواهد بسازد [ خداوند نيز چنين مىكند . ] كسى هم كه [ طبق آيهء مذكور ] چنين حرفى زده تصوّرش يك چنين چيزى بوده است ، نه تصوّر به شكل واقعى كه از معاد بايد داشته باشد ؛ شنيده بوده است كه مردم در معاد بار ديگر زنده مىشوند ولى اين زنده شدن را يك نوع بازگشت به دنيا تلقّى مىكرده است - كه اكثر مردم اين طور تلقّى مىكنند - نه بازگشت به خدا . اگر تصوّر ما از معاد اين باشد كه نوعى بازگشت جديد به همين دنياست ، قدر مسلّم اعتقاد به معاد يك امر فطرى نيست ؛ امّا اگر تصوّرمان از معاد اين باشد كه واقعيّت و حقيقتش بازگشت به خداست ، آن وقت يك امرى مىشود مربوط به رابطهء انسان و خدا ، كه اين را مىتوانيم در محلّش بحث كنيم كه اين ، امرى فطرى است .

آيا وجدان كردن دليل فطرى بودن است ؟

سؤال ديگرى مطرح شده است كه :
هامش
( 1 ) . [ صاحب مجمع البيان مىنويسد : « نزل قوله و يقول الانسان . . . » آيهء مذكور در مورد ابىّ بن خلف جمحى و بنا بر قولى در مورد وليد بن مغيرة نازل شده است . ] ( 2 ) . بقره / 156 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 471 | مرتضى مطهرى