لغت عرب ناآگاه بوده است - مىگويد من معنى كلمهء « فطرت » را كه در قرآن آمده است آن وقتى فهميدم كه با يك اعرابى باديهنشين روبرو شدم كه اين كلمه را در موردى به كار برد . وقتى اين كلمه را در آن مورد به كار برد مفهوم آيه براى من روشن شد . مىگويد : ما كنت ادرى ما فاطر السّماوات و الارض حتّى احتكم الىّ اعرابيّان فى بئر . لغت « فاطر » را كه در قرآن آمده است درست نفهميده بودم تا اينكه دو نفر اعرابى ( 1 ) آمدند كه دربارهء يك چاه آب با يكديگر اختلاف داشتند . يكى از آنها گفت :
انا فطرتها . مىخواست بگويد چاه مال من است . مقصودش اين بود كه من ابتداء آن را حفر كردم . ( مىدانيد وقتى چاه را مىكنند ، پس از مدتى آب خود را پايين مىكشد ، لذا دو مرتبه آن را حفر مىكنند و چند متر پايينتر مىروند ) . مىخواست بگويد من صاحب اوّلش هستم ؛ يعنى آن كسى كه اوّل بار اين چاه را حفر كرد من بودم . اين عبّاس مىگويد از اينجا فهميدم كه لغت « فطرت » در قرآن چه معنايى مىدهد : يك خلقت صد در صد ابتدايى در انسان كه حتّى در غير انسان هم سابقه ندارد .
در موارد ديگرى هم كه لغت « فطر » در زبان عربى به كار برده شده است مفهوم ابتدايى بودن و سابقه نداشتن در آن هست . مثلًا عرب مىگويد : « فطر ناب البعير فطرا » اذا شقّ اللّحم و طلع . وقتى كه دندان شتر در مىآيد و براى اوّلين بار گوشت را مىشكافد ، اين ابتداى طلوعش را با « فطر » بيان مىكنند . همچنين اوّلين شيرى را كه از پستان حيوان گرفته مىشود ، به اعتبار اينكه براى اوّلين بار گرفته شده است « فطر » مىگويند .
راغب اصفهانى هم اين لغت را در همين حدودى كه ابن اثير در النهايه شكافته است ، شكافته و چون تقريباً تكرار مىشود ديگر آنها را ذكر نمىكنم .
كلام مرحوم شيخ عبّاس قمى
مرحوم شيخ عبّاس قمى - رضوان اللّه عليه - در كتاب سفينة البحار ( 2 ) از مطرّزى كه
هامش
( 1 ) . « اعرابى » يعنى عرب باديهنشين . لغت « اعراب » كه در قرآن آمده است با آنچه كه ما امروز « اعراب » مىگوييم كه جمع عرب مىگيريم يكى نيست . جمع عرب ، عرب است . اعراب و اعرابى معمولًا به باديهنشينها مىگويند .
( 2 ) . بهترين و مفيدترين كتاب مرحوم شيخ عبّاس قمى همين كتاب است كه در زمينهء احاديث است و كشتى بحار است ؛ يعنى ايشان احاديث بحار مرحوم مجلسى را با لغات مشخّص كرده است و در واقع يك فهرستى است از