الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها »
( 1 ) چه لغتى است ؟ مادّهء فطر ( ف ، ط ، ر ) مكرّر در قرآن آمده است :
« فَطَرَهُنَّ »
( 2 ) ،
« فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
( 3 ) ،
« إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ »
( 4 ) و
« مُنْفَطِرٌ بِهِ »
( 5 ) . در همه جا در مفهوم اين كلمه ، ابداع و خلق - و بلكه خلق به همان معناى ابداع - هست . « ابداع » به يك معنا يعنى آفرينش بدون سابقه . لغت « فطرة » با اين صيغه - يعنى بر وزن « فعلة » - فقط در يك آيه آمده است كه در مورد انسان و دين است كه دين « فطرة اللّه » است :
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ
( 6 ) . تفسير اين آيه را بعد به تفصيل عرض مىكنيم .
كسانى كه به زبان عربى آشنا هستند مىدانند كه وزن « فعلة » دلالت بر نوع - يعنى گونه - مىكند . « جلسة » يعنى نشستن ، « جلسة » يعنى نوع خاصّى از نشستن .
« جلست جلسة زيد » يعنى نشستم به گونهء نشستن زيد ، همانگونه كه زيد مىنشيند نشستم . ابن مالك در الفيّه مىگويد :
و فعلة لمرّة كجلسة * و فعلة لهيئة كجلسة
چنان كه گفتيم در قرآن لغت « فطرت » در مورد انسان و رابطهء او با دين آمده است :
« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها »
يعنى آن گونهء خاصّ از آفرينش كه ما به انسان دادهايم ؛ يعنى انسان به گونهاى خاص آفريده شده است . اين كلمهاى كه امروز مىگويند « ويژگيهاى انسان » ، اگر ما براى انسان يك سلسله ويژگيها در اصل خلقت قائل باشيم ، مفهوم فطرت را مىدهد . فطرت انسان يعنى ويژگيهايى در اصل خلقت و آفرينش انسان .
هامش
( 1 ) . روم / 30 .
( 2 ) . انبياء / 56 .
( 3 ) . انعام / 14 ، و پنج آيهء ديگر .
( 4 ) . انفطار / 1 .
( 5 ) . مزّمّل / 18 .
( 6 ) . روم / 30 .