چنين هجرتى را قبول ندارد . هر كس به سوى خدا و رسول هجرت مىكند بايد منتظر اجر و پاداش الهى باشد . اسلام مىگويد ما مىرويم تا مستضعفين را نجات بدهيم نه اينكه فقط برويم كه شكمشان را سير كنيم .
ما فوجى از ايمان و حقپرستى به حركت در مىآوريم
« بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ » ( 1 )
يعنى از حق يك نيروى انقلابى مىسازيم ، آن را بر باطل مىافكنيم . اين نيروى انقلابى است كه خودش را مثل گلوله به قلب دشمن مىزند . « بالحقّ » يعنى با نيروى حق ، با اهل حق . از حق گلولهاى مىسازيم و اين گلوله را محكم به مغز باطل مىزنيم تا مغزش متلاشى شود ؛ پس ناگهان مىبينى كه باطل بر افتاد و چيزى هم نبود ، فقط هيكلى بود كه از او مىترسيدى .
« فَإِذا هُوَ زاهِقٌ
( 2 ) قرآن نمىگويد كه باطل بعداً « زهوق » پيدا مىكند ، مىگويد باطل چيز « زاهقى » است ، باطل اصلًا رفتنى است .
آيات سورهء رعد : قرآن در آيهء 17 اين سوره ، حقّ و باطل را به صورت مثلى بسيار جالب و پرمعنى بيان داشته است :
أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها .
خداوند از آسمان آبى فرو فرستاد ( يعنى آب صاف و پربركتى ) . در اثر ريزش اين باران بر كوهها و بلنديها ، سيلى در واديها و رودخانهها به اندازهء ظرفيّتشان به راه افتاد .
فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً
( 3 ) .
پس اين سيل ، كفى را روى خود حمل كرد .
وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ .
همان گونه كه وقتى فلزّى را روى آتش مىگدازند تا از آن زيور يا وسيلهاى بسازند چنين كفى در سطح آن آشكار مىشود ( موادّ اصلى تهنشين شده و موادّ زائد و به درد نخور روى آن را مىگيرد ) .
هامش
( 1 ) . انبياء / 18 .
( 2 ) . انبياء / 18 .
( 3 ) . « زبد » يعنى كف . « رابى » يعنى مرتفع ، بالا آمده . « زبداً رابياً » يعنى كفى كه روى آب را فرا گرفته است .