تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
مىرود و جان خودش را مىگذارد در اين راه تا روزى 150 يا 200 تومان بگيرد ، يا آن كشاورزى كه دائماً تلاش مىكند و زحمت مىكشد ، آيا در وجود اينها شر بر خير غلبه دارد ؟ هرگز ! اغلب اينها بر آن فطرت پاك اسلامى و انسانى خودشان باقى هستند . اينهمه كارگرانى كه در كارخانه‌ها كار مىكنند وقتى آدم مىرود سراغ اينها اصلًا تعجّب مىكند كه با آن وضع چطور اينها به جامعه و دين خوشبين هستند و دغدغهء دين و ايمانشان را دارند . پس اكثريّت جامعه را انسانهايى تشكيل مىدهند كه صلاح آنها بر فسادشان غلبه دارد ؛ اگر هم احياناً فسادى در آنها هست ، فساد ناشى از جهل است ، از قصور است ، نمىداند ، تقصير هم ندارد ، نادان است ، اين را نمىشود آدم مقصّر حساب كرد و جزء مفسدين و خرابكاران و منحرفين دانست . به اين ترتيب ، حق و نظام حق ، اصيل است و مثل آب در زير جريان دارد و جامعه را به جلو مىبرد ، امّا باطلها بر روى آن قرار مىگيرند و نمود پيدا مىكنند .

ب . طفيلى بودن باطل و استقلال حق

نكتهء ديگرى كه از اين مثال قرآنى استفاده مىشود اين است كه باطل به طفيل حق پيدا مىشود و با نيروى حق حركت مىكند ؛ يعنى نيرو مال خودش نيست ، نيرو اصالتاً مال حقّ است و باطل با نيروى حق حركت مىكند . كفى كه روى آب هست ، نيروى كف نيست كه او را حركت مىدهد ، اين نيروى آب است كه او را حركت مىدهد . معاويه اگر پيدا مىشود و آن همه كارهاى باطل مىكند ، آن نيروى اجتماعى را معاويه به وجود نياورده و ماهيّت واقعى آن نيرو « معاويه‌اى » نيست و جامعه در بطن خودش ماهيّت « معاويه‌اى » ندارد ! بازهم پيغمبر است ، بازهم ايمان است ، بازهم معنويّت است ، ولى معاويه بر روى اين نيرو سوار شده است . يزيد هم كه امام حسين را كشت گفت : « قتل الحسين بسيف جدّه » ( 1 ) يعنى حسين با شمشير جدّش پيامبر كشته شد ! اين يك معناى درستى دارد ، يعنى از نيروى پيامبر
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 44 / ص 298 .