تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
ندارند ؛ چون قبول تز اصلاحى بر اساس اين است كه انسان بتواند خودش را اصلاح كند و حقّ و عدل و راستى را برپا دارد . مثلًا دوركهايم جامعه‌شناس معروف فرانسوى شديداً به اصالت اجتماع معتقد است . او در كمال صراحت مىگويد : « جبر بر انسان حاكم است و اختيار و آزادى خيال محض است » . از نظر اينها انسان حالت نوار خالى ضبط صوت را دارد كه هر صدايى روى آن ضبط شود ، جبراً عين همان را پس مىدهد ؛ نوار ديگر نمىتواند عكس العمل مخالف نشان دهد و بگويد روى من اين مطلب را ضبط كرده‌اند امّا من عكسش را مىگويم يا اصلاحش مىكنم . انسان هم در هر موقعيّت اجتماعى كه قرار بگيرد جامعه او را به آن گونه پر مىكند و هر جور هم پر كرد ، او همان را پس مىدهد . نتيجهء اين اصالت اجتماعى بودن ، نفى هر گونه اختيار و آزادى از بشر است . اختيار و آزادى جز با قبول آنچه در اسلام به نام « فطرت » ناميده مىشود و قبل از اجتماع در متن خلقت به انسان داده شده است ، معنى پيدا نمىكند . بنابراين مسألهء تز اصلاحى بر دو پايه استوار است : يكى اينكه طبيعت بشر را شرير ندانيم ، ديگر اينكه براى بشر آزادى و اختيارى قائل شويم كه بتواند بر اوضاع اجتماعى خويش مسلّط شود و خود و جامعهء خود را هرطور كه مىخواهد بسازد .

تز اصلاحى و علمى بودن ماركسيسم

مىگويند ماركسيسم علم است . اين سخن به معنى آن است كه ماركسيسم يك تز اصلاحى نيست . يك باغبان قوانين گياه‌شناسى ، قوانين رشد و نموّ گياهان ، قوانين تغذيه و توليد مثل گياهان ، قوانين بيمارى و سلامت گياهان را مىشناسد ، بعد ، از اين دانسته‌ها استفاده مىكند ، جريان طبيعت را كشف مىكند و خود را با آن وفق مىدهد . ( بر طبيعت آن مقدار مىتوان مسلّط شد كه بتوان آن را شناخت . ) ولى باغبان نمىتواند درختى را كه به صورت نهال است يك روزه بارور كند . اين ديگر در اختيار او نيست . سير طبيعت خارج از اختيار انسان است و انسان حدّ اكثر مىتواند آن را بشناسد و خودش را با آن تطبيق دهد . ماركسيستها مدّعى شدند كه ماركسيسم علم است ، يعنى سير جبرى جامعه را كشف مىكند . همانطور كه درخت يك سير طبيعى و جبرى لا يتغيّر دارد ، جامعه هم يك