در پس آينه طوطى صفتم داشتهاند * آنچه استاد ازل گفت بگو مىگويم
اينجا آينهء ابزار توليد است . اين شرّ و فساد و باطل از ابزار توليد پيدا شده و جبراً هم پيدا شده ، و هست و هست تا وقتى كه باز دوباره ابزار توليد آن قدر رشد كند كه مالكيّت خصوصى امكان نداشته باشد و مالكيّت ، اشتراكى و عمومى گردد . در اين صورت باز انسانها جبراً خوب مىشوند ، حق سايهگستر مىشود ، همه برادر مىشوند ، « من » ها « ما » مىشوند ، نور و خير و عدالت پيدا مىشود . در اين بينش ، انسان محكوم جبر تاريخ است و ابزار بر انسان تقدّم دارد . يك روزى ابزار اقتضاء مىكرد كه انسان خوب باشد ، خوب بود ، يك روز اقتضا مىكرد بد باشد بد بود . الآن دورهء بدى انسان است . يك روز هم آيندهء ابزار توليد اقتضا مىكند كه انسان خوب شود ، باز انسان خوب مىشود . به اين حساب نه بايد به بشر خوش بين بود و نه بد بين .
تز اصلاحى
گفتيم كسانى كه انسان را ذاتاً بد و شرور مىدانستند و به طبيعت او بدبين بودند ، تز اصلاحى نداشتند و انسان را قابل اصلاح نمىدانستند و طرح « مدينهء فاضله » براى او نمىريختند . حالا مىگوييم ماركسيسم هم قائل به تز اصلاحى نيست و هر تز اصلاحى را در دورهء مالكيّت ، تخيّل مىشمارد و توصيههاى اخلاقى به عدالت و جامعهء بىطبقه را « سوسياليسم تخيّلى » قلمداد مىكند ؛ چرا كه ماركسيسم براى بشر اختيار نمىشناسد ، او را تابع جامعه و ابزار توليد اقتصادى مىداند كه محكوم به جبر تاريخ است . ماركس مىگويد تحوّل جامعه مثل تولّد نوزاد است كه تا موقعش نرسد ، زايمان امكانپذير نيست ؛ بايد صبر كرد تا ابزار توليد به آن مرحله از رشد برسد كه اقتضا نمايد مالكيّت خصوصى از بين برود . تاريخ مثل زن حامله است كه نمىشود بچّهاش را در سهماهگى سالم بزايد ، سقط جنين مىشود ؛ بايد صبر كرد تا زمانش برسد .
حدّ اكثر كارى كه مىتوان كرد اين است كه درد را تخفيف دهيم و زايمان را راحتتر كنيم .
همهء كسانى كه به « اصالت اجتماع » معتقدند ، يعنى انسان را فاقد سرشت ، و تمام ابعاد وجودى او را ساختهء جامعه مىدانند ، جبرى فكر مىكنند و تز اصلاحى را قبول