ضعيفى كه در مقابل يك دولت قوى پيمان صلح و دوستى مىبندند تا از شرّ او محفوظ بمانند و اگر روزى دشمن مشترك از بين رفت ، بين خودشان جنگ در مىگيرد . هر جمعى به آن دليل جمع است كه مقابل يك ضد قرار گرفته ؛ يعنى اگر او نباشد اينها با هم خوب و متّحد نيستند و اگر جمعى دشمنش را از دست بدهد به تفرقه بدل مىشود ، دو گروه مىشوند ، و باز اگر يكى از اين دو گروه از بين رفت آن يكى دو دسته مىشود و همين طور اگر ادامه پيدا كرد و دو نفر ماندند باز با يكديگر مىجنگند و قوىتر مىماند ( 1 ) .
بسيارى از فيلسوفان ماترياليست دنياى قديم و شمار كمترى از ماترياليستهاى دنياى جديد چنين نظريّهاى داشتهاند و با بدبينى كامل به طبيعت بشر مىنگريستهاند . اينها بشر را قابل اصلاح نمىدانند و به تز اصلاحى قائل نيستند و ارائه تز اصلاحى از نظر آنان معنا ندارد و مثل اين است كه كسى براى عقرب قانون وضع كند تا خوب شود و كسى را نگزد ، حال آنكه :
نيش عقرب نه از ره كين است * اقتضاى طبيعتش اين است
وقتى طبيعت عقرب گزندگى باشد ، قانون و تز وضع كردن معنا ندارد . بشر هم همين طور ، تا وقتى روى زمين است شرارت خواهد داشت و اصلاحپذير نخواهد بود .
اين متفكّرين عموماً به همين دليل خودكشى را تجويز مىكنند ؛ مىگويند چون زندگى شرّ است و انسان هم شرّ است ، يك كار خير بيشتر در جهان نيست و آن پايان دادن به شرّ زندگى است تا انسان از اين جهان پرشروشور و دنياى شرّ وجود خودش خلاص شود .
اين تفكّر انحرافى كه از فرنگيها گرفته شده بود توسّط صادق هدايت در ميان ايرانيان مطرح شد . او هميشه در نوشتههايش چهرههاى زشت زندگى را مجسّم مىكرد ؛ مثل لجنزارى كه جز لجن و گنديدگى چيزى در آن نيست و كرمهايى در اين لجنزار ، زندگى كثيفشان را ادامه مىدهند . عاقبت هم تحت تأثير حرفهاى خودش خودكشى كرد . در سالهايى كه كتابهاى او طرفدار داشت ، غالب جوانهاى ايرانى كه
هامش
( 1 ) . اين مسأله همان داروينيسم اجتماعى است كه از نظريّهء تنازع بقاى داروين ، وقتى كه آن را به غلط در مورد جامعهء بشرى تعميم دادند ، حاصل شد .