گرچه بحث خير و شرّ را در كتاب عدل الهى به تفصيل شرح دادهايم ، امّا در اينجا نيز به مناسبت اشارهاى به آن مىكنيم .
در حكمت الهى ، اصالت در هستى با حقّ است ، با خير است ، با حسن و كمال و زيبايى است ؛ باطلها ، شرور ، نقصها و زشتيها در نهايت امر و در تحليل نهايى به نيستيها منتهى مىشوند نه به هستيها . شرّ از آن جهت كه هست شرّ نيست ، بلكه از آن جهت كه منشأ نيستى در شىء ديگرى مىشود شرّ است . شرور ضرورتهايى هستند كه لازمهء هستى خيرها و حقها و به صورت يك سلسله لوازم ذاتى لا ينفك مىباشند كه اصالت ندارند و در مقام مقايسه با حقها و خيرها به منزلهء « نمود » هايى در مقابل « بود » ها هستند كه اگر آن « بود » ها بخواهند باشند اين « نمود » ها هم قهراً بايد باشند .
مسألهء اصلى مسألهء پيدايش ماهيّت است كه به تبع وجود پديد مىآيد . هستى مطلق ، خير محض است كه هيچ شرّ و نقص و زشتى در آن راه ندارد . در اين مرتبه از هستى كه مرتبهء ذات حقّ است ، نه ماهيّت در كار است و نه نيستى . امّا مخلوقات الهى كه از او وجود يافتهاند ضعف وجودى دارند ؛ چرا كه لازمهء فعل بودن يك فعل ، تأخير از فاعل است و جز خدا كه فاعل على الاطلاق است ، همهء مخلوقات فعل او محسوب مىشوند و لذا ضعف و نقص دارند . لازمهء فعل بودن ، ماهيّت داشتن است و همين طور فعل فعل يك درجه از او نازلتر است . به اين ترتيب نيستى در عين اينكه اصالت ندارد در هستى راه پيدا مىكند تا مىرسيم به عالم طبيعت يا ناسوت كه از نظر حكماى الهى ضعيفترين و ناقصترين عوالم وجود است . در اينجا نشانههاى ضعف وجود كه به يك اعتبار نشانههاى ماهيّت و نيستى است ، بيشتر پديدار مىشود . پس شرّ و باطل در عين حال كه اصالت ندارد و از سنخ وجود نيست ، از لوازم لا ينفكّ درجات پايين هستى است .
به اين ترتيب ، نظام هستى را اگر از آن جهت كه هستى است نظر كنيم ، باطل و ماهيّت و نيستى در آن راه ندارد . از بالا كه نگاه كنيم نور است ، امّا از پايين كه نگاه كنيم سايه مىبينيم . سايهء يك جسم لازمهء جسم است كه در عين اينكه اصالت ندارد ( و هر چه هست نور است ) امّا به واسطهء آن جسم براى ذهن ما نمود پيدا مىكند . سايه چيزى نيست جز نبودن نور در يك محدوده و بودن نور در اطراف آن .
حكمت الهى همه چيز را در « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم » خلاصه مىكند ، مىگويد « ظهر الوجود بسم اللّه الرّحمن الرّحيم » يعنى هستى به نام اللّه رحمان و رحيم به ظهور
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 411
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤١١