تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
مىرسد ؛ و از يك ديد خيلى عالى ، عالم جز اللّه و رحمانيّت اللّه و رحيميّت اللّه چيز ديگرى نيست . تصوّر اين معنا مشكل است امّا خيلى عالى و لطيف است و اگر انسان اين نكته را درك كرد بسيارى از مسائل براى او حل مىشود . در اين بينش ، عالم دو چهره دارد : چهرهء ازاويى و چهرهء به سوى اويى . چهرهء ازاويى رحمانيّت خداست و چهرهء به سوى اويى رحيميّت خدا . ساير اسماء الهى اسمهاى تبعى هستند ، درجهء دوم و سوم‌اند . خداوند ، جبّار و منتقم هم هست ، امّا اصالت از رحمانيّت و رحيميّت خداست . صفات ديگر در واقع از اين اسماء ناشى مىشوند . حتّى قهر هم از لطف ناشى مىشود ؛ آن اصالتى كه لطف دارد ، قهر ندارد . ديد توحيدى نمىتواند غير از اين باشد ، ديد واقعى فلسفى هم همين است و هستىشناسى واقعى غير از اين نيست .

حقّ و باطل در جامعه و تاريخ

قسمت دوم بحث حقّ و باطل مربوط مىشود به بشر و جامعه و تاريخ . در اين قلمرو كارى نداريم به كلّ عالم هستى كه آيا نظامش خير است ، كامل است ، احسن است يا نيست ، بلكه سؤال در خلقت خود بشر است كه اين چه موجودى است ؟ يك موجود حق جو ، عدالت خواه ، ارزش خواه و نور طلب است يا بر عكس يك موجود شرير ، مفسد ، خونريز ، ظالم و . . . است ؟ و يا آنكه انسانها برخى طرفدار حق‌ّاند و برخى طرفدار باطل ، و اينها با هم در ستيزند ؟ در اينجا هم چند نظريّه وجود دارد . يك نظر اين است كه : انسان به حسب جنس ، موجودى است شرور و بدخواه و ظالم كه جز قتل و غارت و دزدى و حيله و دروغ از او سر نمىزند . طبيعت او شرارت است و فساد ، استثمار است و ظلم . اگر هم در تاريخ بشر خير و اخلاق و ارزشهاى انسانى ديده مىشود ، اينها امورى جبرى است كه طبيعت او را وادار مىكند كه قدرى چنين باشد . درون انسان ، انسان را به بدى مىكشاند و گاهى جبر ، انسان را به خوبى دعوت مىكند . مثلًا وقتى كه انسانها در مقابل طبيعت و حيوانات درنده قرار گرفتند ، متوجّه شدند اگر با هم قرارداد صلح اجبارى نبندند نمىتوانند از خودشان دفاع كنند ؛ لذا اجباراً بر خودشان تحميل كردند كه يك زندگى اجتماعى داشته باشند و با هم بر اساس عدالت رفتار كنند ، چون نفع همه در آن است . پس جبر بيرونى ، انسان را وادار كرد كه خوب باشد . مثل دولتهاى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 412 | مرتضى مطهرى