وجود آمده ، كوچك كنيم و نسبت بگيريم ، مثلًا عمر زمين را يك سال فرض كنيم و نسبت بگيريم ، هشت ماه از اين سال گذشته و اساساً جاندارى در آن وجود نداشته است ؛ در حدود ماه نهم و دهم اوّلين جاندارها به صورت ويروسها ، باكتريها و موجودات تك سلّولى به وجود آمده است ؛ در هفتهء دوم ماه آخر سال پستانداران به وجود آمدهاند ؛ در ربع آخر از ساعت آخر از روز آخر سال انسان به وجود آمده است .
دورهاى كه دورهء تاريخى انسان به شمار مىرود و انسان قبل از آن در حال توحّش در جنگلها و غارها زندگى مىكرده است شصت ثانيهء اخير آن است كه در اين شصت ثانيهء اخير است كه استعداد انسان ظهور كرده و عقل و علم بشر دستاندركار شده و تمدّن عظيم و شگفتآور به وجود آمده است و انسان استعداد خود را كم و بيش به ظهور رسانده است . در همين شصت ثانيه است كه انسان خليفة اللّه بودن خود را به ثبوت رسانيده است . حالا اگر بنا باشد كه انسان به همين زودى با مهارت شگرف علمى خود ، خود را نابود كند و اگر واقعاً انسان با قدرت علمى خود گور خود را به دست خود كنده باشد و چند گامى بيشتر تا گور خود فاصله نداشته باشد ؛ اگر واقعاً چنين خودكشى اجتماعى در انتظار بشر باشد بايد بگوييم خلقت اين موجود بسى بيهوده و عبث بوده است .
آرى ، يك نفر مادّى مسلك مىتواند اينچنين فكر كند ولى يك نفر تربيت شده در مكتب الهى اينطور فكر نمىكند ؛ او مىگويد : ممكن نيست كه جهان به دست چند نفر ديوانه ويران شود ؛ او مىگويد : درست است كه جهان بر سر پيچ خطر قرار گرفته است ولى خداوند همانطور كه در گذشته - البتّه در شعاع كوچكترى - اين معجزه را نشان داده ، بر سر پيچهاى خطر بشر را يارى كرده و از آستين غيب مصلح و منجى رسانده است ، در اين شرايط نيز چنان خواهد كرد كه عقلها در حيرت فرو رود ؛ او مىگويد :
كار جهان عبث نيست ؛ او مىگويد : اگر چنان شود كه مادّى مذهبان مىگويند و ظهور انسان در روى زمين مصداق مثل معروف عربى بشود : « ما أدرى أ سلم أم ردع » ( 1 ) ، يا مصداق سخن حافظ بشود كه :
« راستى خاتم فيروزهء بو اسحاقى * خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود »
هامش
( 1 ) . [ ترجمه : نمىدانم موافقت است يا مخالفت ( كنايه از بلا تكليفى ) . ]