مىبرد ؛ امّا دين انسان را در اختيار مىگيرد ، جهت انسان را و مقصد انسان را عوض مىكند .
ويل دورانت در مقدّمهء لذّات فلسفه دربارهء « انسان عصر ماشين » مىگويد :
« ما از نظر ماشين توانگر شدهايم و از نظر مقاصد فقير . » ( 1 )
انسان عصر علم و دانش با انسان ما قبل اين عصر در اينكه اسير و بندهء خشم و شهوت خويش است هيچ فرق نكرده است . علم نتوانسته است آزادى از هواى نفس را به او بدهد . علم نتوانسته است ماهيّت حجّاجها ، چنگيزها ، نادرها ، ابومسلمها ، سزارها را عوض كند . آنها با همان ماهيّت بعلاوهء مقدار زيادى نفاق و دورويى و تظاهر بر جهان حكومت مىكنند با اين تفاوت كه علم دست آنها را درازتر كرده است ، تيغ يك ذرعىشان تبديل شده به موشك بمبافكن قارهپيما .
آيندهء جهان
ما به دليل اينكه مؤمن و مسلمانيم و در عمق ضميرمان اين اصل وجود دارد كه :
« جهان را صاحبى باشد خدا نام » هر چه در دنيا پيشامدهايى مىشود هرگز احساس خطر عظيم ، خطرى كه احياناً بشريّت را نيست و نابود كند و كرهء زمين را تبديل به تودهء خاكستر كند و زحمات چند هزار سالهء بشريّت را كأن لم يكن نمايد نمىكنيم . در ته دل خودمان باور داريم كه سالهاى سال ، قرنها ، شايد ميليونها سال ديگر ، در روى اين زمين زندگى و حيات موج خواهد زد . فكر مىكنيم بعد از ما آن قدر مسلمانها بيايند و زندگى كنند و بروند كه فقط خدا عدد آنها را مىداند . آرى ، ما در ته دل خود اينطور فكر مىكنيم و هرگز اين انديشه را به خود راه نمىدهيم كه ممكن است عمر جهان يعنى عمر بشر و عمر زمين ما به پايان رسيده باشد .
تعليمات انبياء ، نوعى امنيّت و اطمينان خاطر به ما داده است و در واقع در ته قلب خود به مددهاى غيبى ايمان و اتّكا داريم . اگر به ما بگويند يك ستارهء عظيم در فضا در
هامش
( 1 ) . لذّات فلسفه ، بخش دعوت ، پاراگراف آخر .