جاه طلبى ، برترى طلبى ، لذّت طلبى و بالاخره نفسپرستى و نفعپرستى است ؟ بدون شك نظريّهء دوم صحيح است .
اكنون ببينيم در عصر ما كه به اصطلاح عصر علم و دانش است ، غرايز بشر ، شهوت و غضب بشر ، حسّ جاهطلبى و برترى طلبى بشر ، حسّ افزون طلبى بشر ، حسّ استخدام و استثمار بشر ، نفسپرستى و نفعپرستى بشر و بالاخره ستمگرى بشر در چه حالى است ؟ آيا در پرتو علم همهء اينها ساكن و آرام شده و روح عدالت و تقوا و رضا به حقّ خود و حدّ خود و عفاف و راستى و درستى جايگزين آن شده است ؛ يا كار كاملًا بر عكس است ، غرايز بشر بسى ديوانهتر از سابق گشته است و علم و فن ، ابزار و آلت كارىاى شده در دست اين غرايز ، فرشتهء علم در خدمت ديو شهوت قرار گرفته ، دانشمندان و عساكر علم خادمان سياستمداران و عساكر جاه طلبى و مدّعيان
« أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى »
( 1 ) گشتهاند ؟ !
گمان نمىكنم بتوان كوچكترين ترديدى در اين مطلب روا داشت كه پيشرفتهاى علمى كوچكترين تأثيرى روى غرايز بشر نكرده است ، برعكس بشر را مغرورتر و غرايز حيوانى او را افروختهتر كرده است و به همين جهت خود علم و فن ، امروز به صورت بزرگترين دشمن بشر در آمده است ، يعنى همين چيزى كه بزرگترين دوست بشر است بزرگترين دشمن بشر شده است . چرا ؟
علم چراغ است ، روشنايى است . استفاده از آن بستگى دارد كه بشر اين چراغ را در چه مواردى و براى چه هدفى به كار ببرد ؛ به قول سنايى براى مطالعهء يك كتاب از آن استفاده كند و يا براى دزديدن يك كالا در شب تاريك و « چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا » .
بشر علم را همچون ابزارى براى هدفهاى خويش استفاده مىكند ، امّا هدف بشر چيست و چه بايد باشد ؟ علم ديگر قادر نيست هدفهاى بشر را عوض كند ؛ ارزشها را در نظرش تغيير دهد ، مقياسهاى او را انسانى و عمومى بكند . آن ديگر كار دين است ، كار قوّهاى است كه كارش تسلّط بر غرايز و تمايلات حيوانى و تحريك غرايز عالى و انسانى اوست . علم همه چيز را تحت تسلّط خويش قرار مىدهد مگر انسان و غرايز او را . انسان علم را در اختيار مىگيرد و در هر جهت كه بخواهد آن را به كار
هامش
( 1 ) . نازعات / 24 .