من براى توضيح بيشتر مقدّمتاً دو مثال از رشد فردى و شخصى مىآورم ، سپس وارد مسألهء رهبرى مىشوم . عرض كردم رشد يعنى قدرت اداره و قدرت بهرهبردارى از امكانات و سرمايهها .
رشد فردى و اخلاقى
اوّلين رشدى كه انسان بايد از آن بهرهمند باشد رشد فردى ، شخصى و اخلاقى است . اين سؤال پيش مىآيد كه آيا اغلب افراد مىتوانند اين سرمايه را اداره و از آن بهرهبردارى كنند ؟ باور كنيد كمتر كسى است كه چنان كه بايد از سرمايههاى فردى و شخصى خود بهرهبردارى كند . به مناسبت اينكه مجمع ما مجمع علمى است و همان طورى كه در آغاز سخن عرض كردم مجمع ما دو بعدى است ، يكى از دو مثال متناسب است با بعد علمى مجمع ما و ديگرى با بعد دينى آن . مثال اول كه متناسب با بعد علمى مجمع ماست مربوط است به قواى هوشى و قواى ادراكى انسان .
مديريّت حافظه
افراد از نظر هوش ، فهم ، استعداد و حافظه با يكديگر اختلاف دارند . انسانهاى رشيد از حافظهء خود بهرهبردارى صحيح مىكنند ، ولى آدمهاى غير رشيد ممكن است حافظهء بسيار نيرومندى نيز داشته باشند اما نتوانند از آن استفاده كنند . آدم غير رشيد تصور مىكند حافظه يك انبار است ، انبارى كه بايد دائماً آن را پر كند ؛ هر چه پيدا كرد آنجا پرت كند ، عيناً مانند انبار يك خانه كه احياناً وارد مىشوى مىبينى يك تكّه حلبى ، يك قطعه فلز ، يك ميز شكسته ، يك صندلى شكسته در آنجا افتاده است . امّا آدمى كه رشيد باشد ، در بهرهبردارى از حافظهء خود دقّت مىكند ؛ اوّلين كارى كه انجام مىدهد عمل انتخاب است ؛ يعنى حافظهء خود را مقدّس مىشمارد ، حاضر نيست هر چه شد در آن سرازير كند ؛ حساب مىكند كه دانستن چه چيزهايى براى او مفيد است و چه چيزهايى بىفايده است ؛ مفيدها را درجهبندى مىكند و مفيدترها را انتخاب مىكند ، سپس آنها را به حافظهء خويش مىسپارد آنچنان كه امانتى را به امينى مىسپارد ؛ در خود سپردن دقّت مىكند ، يعنى واقعاً و به طور دقيق و روشن آن را وارد