تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
توجّه دل به خدا و تذكّر اينكه در برابر ربّ الارباب و خالق و مدبّر كل قرار گرفته است ، زمينهء تجمّع خاطر و تمركز ذهن را فراهم مىكند .
زلف آشفتهء او باعث جمعيّت ماست * چون چنين است پس آشفته‌ترش بايد كرد
دريغ است كه در اينجا تأييدى از شيخ فلاسفهء اسلام ، اعجوبهء دهر ، كه از بركت تعليمات اسلام انديشه‌هاى فلسفى را به جايى رسانده است كه پيشينيان يونانى و ايرانى و هندى و غير آنها هرگز نرسيده‌اند ، نقل نكنيم . اين مرد بزرگ در نمط نهم اشارات پس از تشريح عبادت عوامانه كه تنها براى مزد است و ارزش زيادى ندارد ، به عبادتهاى مقرون به معرفت مىپردازد ؛ مىگويد : و العبادة عند العارف رياضة ما لهممه و قوى نفسه المتوهّمة و المتخيّلة ليجرّها بالتّعويد عن جناب الغرور الى جناب الحقّ فتصير مسالمة للسّرّ الباطن حينما يستجلى الحقّ لا تنازعه فيخلص السّرّ الى الشروق الباطن . عبادت از نظر اهل معرفت ، ورزش همّتها و قواى وهميّه و خياليّه است كه در اثر تكرار و عادت دادن به حضور در محضر حق ، همواره آنها را از توجّه به مسائل مربوط به طبيعت و مادّه به سوى تصوّرات ملكوتى بكشاند و در نتيجه ، اين قوا تسليم « سرّ ضمير » و فطرت خداجويى انسان گردند و مطيع او شوند به حدّى كه هر وقت اراده كند كه در پى جلب جلوهء حق بر آيد ، اين قوا در جهت خلاف فعّاليّت نكنند و كشمكش درونى ميان دو ميل علوى و سفلى ايجاد نشود و « سرّ باطن » بدون مزاحمت اينها از باطن كسب اشراق نمايد . مرحلهء سوم اين است كه روح در مراحل قوّت و قدرت و ربوبيّت و ولايت خود به مرحله‌اى مىرسد كه در بسيارى از چيزها از بدن بىنياز مىگردد در حالى كه بدن صد در صد نيازمند به روح است . روح و بدن نيازمند به يكديگرند . حيات بدن به روح است . روح صورت و حافظ بدن است . سلب علاقهء تدبيرى روح به بدن مستلزم خرابى و فساد بدن است . و از طرف ديگر روح در فعّاليّتهاى خود نيازمند به استخدام بدن است ، بدون به كار بردن اعضا و جوارح و ابزارهاى بدنى قادر به كارى نيست . بىنيازى روح از بدن به اين