همنشينت من نىام سايهء من است * برتر از انديشهها پايهء من است
زان كه من ز انديشهها بگذشتهام * خارج از انديشهپويان گشتهام
حاكم انديشهام محكوم نى * چون كه بنّا حاكم آمد بر بنى
جمله خلقان سخرهء انديشهاند * زين سبب خسته دل و غمپيشهاند
من چو مرغ او جم انديشه مگس * كى بود بر من مگس را دسترس
چون ملالم گيرد از سفلى صفات * برپرم همچون طيور الصّافّات
سالكان راه عبوديّت ، در دومين مرحله ، اين نتيجه را مىگيرند كه بر قوّهء متخيّلهء خويش ولايت و ربوبيّت پيدا مىكنند ؛ آن را برده و مطيع خويش مىسازند . اثر اين مطيع ساختن اين است كه روح و ضمير به سائقهء فطرى خداخواهى هر وقت ميل بالا كند ، اين قوّه با بازيگريهاى خود مانع و مزاحم نمىگردد .
بگذريم از انسانى مانند على ( عليه السّلام ) و زين العابدين ( عليه السّلام ) كه چنان در حال نماز مجذوب مىشوند كه تيرى را از پاى على ( عليه السّلام ) بيرون مىآورند و او از شدّت استغراق به خود بازنمىگردد و متوجّه نمىشود ؛ يا فرزند خردسال زين العابدين ( عليه السّلام ) در حالى كه آن حضرت مستغرق عبادت است از بلندى سقوط مىكند و دستش مىشكند ، فرياد بچّه و زنهاى خانه غوغا مىكند و بالأخره شكسته بند مىآيد و دست بچّه را مىبندد ، زين العابدين ( عليه السّلام ) پس از فراغ از نماز - يعنى پس از بازگشت از اين سفر آسمانى - چشمش به دست بچّه مىافتد و با تعجّب مىپرسد كه مگر چه شده است كه دست بچّه را بستهايد ؟ معلوم مىشود اين فرياد و غوغا نتوانسته است امام را از استغراق خارج كند ؛ آرى ، بگذريم از اين رديف انسانها ، در ميان پيروان آنها ما در عمر خود افرادى را ديدهايم كه در حال نماز آنچنان مجموعيّت خاطر و تمركز ذهن داشتهاند كه به طور تحقيق از هر چه غير خداست غافل بودهاند . استاد بزرگوار و عاليقدر ما مرحوم حاج ميرزا على آقا شيرازى اصفهانى ( اعلى اللّه مقامه ) از اين رديف افراد بود .
براى كسب اين پيروزى هيچ چيزى مانند عبادت كه اساسش توجّه به خداست ، نمىباشد . رياضتكشان از راههاى ديگر وارد مىشوند و حدّ اكثر اين است كه از راه مهمل گذاشتن زندگى و ستم بر بدن ، اندكى بدان دست مىيابند ، ولى اسلام از راه عبادت - بدون اينكه نيازى به آن كارهاى ناروا باشد - اين نتيجه را تأمين مىكند .