تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
گفت پيغمبر كه دل همچون پرى است * در بيابانى اسير صرصرى است
باد پر را هر طرف راند گزاف * گه چپ و گه راست با صد اختلاف
در حديث ديگر آن دل را چنان * كآب‌جوشان جوشان ز آتش اندر غازقان
هر زمان دل را دگر رايى بود * آن نه از وى بلكه از جايى بود
حديث ديگرى كه در اين ابيات ، مولوى اشاره كرده اين است : لقلب ابن آدم اشدّ انقلابا من القدر اذا اجتمعت غليا ( 1 ) . همانا دل فرزند آدم از ديگ در حال جوشيدن بيشتر زير و بالا مىشود . ولى آيا انسان جبراً و اضطراراً محكوم است كه همواره محكوم انديشه باشد و اين نيروى مرموز كه مانند گنجشكى همواره از شاخى به شاخى مىپرد حاكم مطلق وجود او باشد ، و يا اينكه محكوميّت در برابر قوّهء متخيّله از خامى و ناپختگى است ، كاملان و اهل ولايت قادرند اين نيروى خود سر را مطيع خود گردانند ؟ شقّ دوم صحيح است . يكى از وظايف بشر تسلّط بر هوسبازى خيال است ، و گرنه اين قوّهء شيطان صفت مجالى براى تعالى و پيمودن صراط قرب نمىدهد و تمام نيروها و استعدادها را در وجود انسان باطل و ضايع مىگرداند . مولوى چقدر عالى مىگويد :
جان همه روزه لگدكوب از خيال * و ز زيان و سود و از خوف زوال
نى صفا مىماندش نى لطف و فر * نى به سوى آسمان راه سفر
و هم او در شرح اين حديث نبوى : « تنام عيناى و لا ينام قلبى » ( 2 ) ( دو چشمم مىخوابند امّا دلم بيدار است ) مىگويد :
گفت پيغمبر كه عيناى ينام * لا ينام القلب عن ربّ الانام
چشم تو بيدار و دل رفته به خواب * چشم من خفته دلم در فتح باب
هامش
( 1 ) . مسند احمد ، ج 6 / ص 4 . ( 2 ) . جامع الصغير ، ج 1 / ص 133 .