به خدا سوگند - اى ابا خالد ! - كه نور امام در دل مردم با ايمان كه تحت نفوذ و سيطرهء معنوى او هستند از نور خورشيد در روز روشنتر است .
مقصود اين است كه محدود كردن هدف و مقصد و ظاهر و باطن دستورهاى دينى به آثارى كه از نظر زندگى مترتّب مىشود ، و قرب الهى را كه نتيجهء مستقيم انجام صحيح اين اعمال است يك امر اعتبارى و مجازى از قبيل تقرّب به ارباب زر و زور در دنيا تلقّى كردن بدون آنكه نقش مؤثّرى در حيات معنوى و واقعى انسان داشته باشد و او را واقعاً در نردبان وجود بالا ببرد ، اشتباه بزرگى است . افرادى كه مراتب قرب را واقعاً طى كرده و به عالىترين درجات آن نائل گشته يعنى واقعاً به كانون هستى نزديك شدهاند ، طبعاً از مزاياى آن بهرهمند شدهاند و همانها هستند كه احاطه بر عالم انسانى دارند و ارواح و ضمائر ديگران را تحت تسلّط مىگيرند و شهيد بر اعمال ديگراناند .
اساساً هر موجودى كه قدمى در راه كمال مقدّر خويش پيش رود و مرحلهاى از مراحل كمالات خود را طى كند ، راه قرب به حق را مىپيمايد . انسان نيز يكى از موجودات عالم است و راه كمالش تنها اين نيست كه به اصطلاح در آنچه امروز « تمدّن » ناميده مىشود - يعنى يك سلسله علوم و فنون كه براى بهبود اين زندگى مؤثّر و مفيد است و يك سلسله آداب و مراسم كه لازمهء بهتر زيستن اجتماعى است - پيشرفت حاصل كند . اگر انسان را تنها در اين سطح در نظر بگيريم مطلب همين است ، ولى انسان راهى و بعدى ديگر دارد كه از طريق تهذيب نفس و با آشنايى آخرين هدف يعنى ذات اقدس احديّت حاصل مىگردد .
از عبوديّت تا ربوبيّت
تعبير زنندهاى است : از بندگى تا خداوندگارى ؟ ! ! مگر ممكن است بندهاى از مرز بندگى خارج گردد و پا در مرز خدايى بگذارد ( اين التّراب و ربّ الارباب ) ؟ ! به قول محمود شبسترى :
سيهرويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللَّه اعلم