بنابراين محال است كه انسان در اثر طاعت و بندگى و پيمودن صراط عبوديّت به مقام فرشته نرسد و يا بالاتر از فرشته نرود و لا اقل در حدّ فرشته از كمالات هستى بهرهمند نباشد . قرآن براى تثبيت مقام انسانى مىگويد :
« ما فرشتگان را فرمان داديم كه در پيشگاه آدم سجده كنند و همهء فرشتگان بلا استثناء سجده كردند جز ابليس كه حاضر نشد » ( 1 ) .
حقّاً بايد گفت منكر مقام انسان هر كه هست ابليس است .
حيات ظاهر و حيات معنى
انسان در باطن حيات ظاهرى حيوانى خود يك حيات معنوى دارد . حيات معنوى انسان كه استعدادش در همهء افراد هست از نظر رشد و كمال از اعمالش و اهدافش سرچشمه مىگيرد . كمال و سعادت انسان و همچنين سقوط و شقاوت او وابسته به حيات معنوى اوست كه وابسته است به اعمال و نيّات و اهداف او و به اينكه با مركب اعمال خود به سوى چه هدف و مقصدى پيش مىرود .
توجّه ما به دستورهاى اسلامى تنها از جنبههاى مربوط به زندگى فردى يا اجتماعى دنيوى است . شك نيست كه دستورهاى اسلامى مملوّ است از فلسفههاى زندگى در همهء شئون . اسلام هرگز مسائل زندگى را تحقير نمىكند و بىاهمّيّت نمىشمارد . از نظر اسلام ، معنويّت جدا از زندگى در اين جهان وجود ندارد . همانطور كه اگر روح از بدن جدا شود ، ديگر متعلّق به اين جهان نيست و سرنوشتش را جهان ديگر بايد معيّن كند ، معنويّت جدا از زندگى نيز متعلّق به اين جهان نيست و سخن از معنويّت منهاى زندگى در اين جهان بيهوده است .
امّا نبايد تصوّر كرد كه فلسفههاى دستورهاى اسلامى ، در مسائل زندگى خلاصه مىشود ؛ خير ، در عين حال به كار بستن اين دستورات وسيلهاى است براى طىّ طريق عبوديّت و پيمودن صراط قرب و استكمال وجود . انسان يك سير كمالى باطنى دارد كه از حدود جسم و مادّه و زندگى فردى و اجتماعى بيرون است و از يك سلسله مقامات
هامش
( 1 ) . بقره / 34 .