تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
اعتقادى دارد نه جنبهء عملى . دوم آنكه در بيان احكام دين بعد از پيغمبر به چه كسانى بايد رجوع كرد و آن كسان علم خود را از چه طريق كسب كرده‌اند ؟ و آيا آنها در بيان احكام معصوم‌اند يا نه ؟ و چنان كه مىدانيم شيعه معتقد به امامت ائمّهء معصومين است . اين جهت ، هم جنبهء اعتقادى دارد و هم عملى . سوم از جنبهء معنوى و باطنى . از نظر شيعه در هر زمان يك « انسان كامل » كه نفوذ غيبى دارد بر جهان و انسان ، و ناظر بر ارواح و نفوس و قلوب است و داراى نوعى تسلّط تكوينى بر جهان و انسان است ، همواره وجود دارد و به اين اعتبار نام او « حجّت » است . بعيد نيست - همچنانكه گفته‌اند - آيهء كريمهء
« النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ »
( 1 ) ناظر به اين معنى از ولايت نيز بوده باشد . مقصود از ولايت تصرّف يا ولايت تكوينى اين نيست كه بعضى جهّال پنداشته‌اند كه انسانى از انسانها سمت سرپرستى و قيمومت نسبت به جهان پيدا كند به طورى كه او گردانندهء زمين و آسمان و خالق و رازق و محيى و مميت من جانب اللَّه باشد . اگر چه خداوند ، جهان را بر نظام اسباب و مسبّبات قرار داده و موجوداتى كه قرآن آنها را ملائكه مىنامد « مدبّرات امر » ( 2 ) و « مقسّمات امر » ( 3 ) به اذن اللَّه مىباشند و اين جهت هيچ گونه منافاتى با شريك نداشتن خداوند در ملك و خالقيّت ندارد ، و همچنين با اين كه « به هيچ وجه هيچ موجودى « ولى » به معناى يار و ياور خدا و حتّى آلت و ابزار خدا به شمار نمىرود » منافات ندارد
( وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً )
( 4 ) ، نسبت مخلوق به خالق جز مخلوقيّت و مربوبيّت مطلقه و لا شيئيّت نيست . قرآن در عين اينكه خداوند را در حدّ اعلاى غنا و بىنيازى معرّفى مىكند و در عين اينكه مثلًا مىگويد :
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها »
( 5 ) ، بازمىگويد :
« قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ
هامش
( 1 ) . احزاب / 6 . ( 2 ) . نازعات / 5 . ( 3 ) . ذاريات / 4 . ( 4 ) . اسراء / 111 . ( 5 ) . زمر / 42 .