الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ »
( 1 ) ،
« الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ »
( 2 ) . قرآن در عين اينكه مىفرمايد : « خداوند بر همه چيز حفيظ است » ( 3 ) ، مىفرمايد :
« وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا »
( 4 ) .
در اين آيهء كريمه رسولانى را ، هم به عنوان نگهبان و هم قبض كنندهء ارواح معرّفى مىكند .
پس ، از نظر توحيدى ، وجود وسائط و نسبت دادن تدبير امور به غير خداوند ولى به اذن خداوند و به ارادهء خداوند به طورى كه مدبّران ، مجريان اوامر و ارادهء پروردگارند ، مانعى ندارد .
در عين حال ، اوّلًا ادب اسلامى اقتضا مىكند كه ما خلق و رزق و احيا و اماته و امثال اينها را به غير خدا نسبت ندهيم زيرا قرآن مىكوشد كه ما از اسباب و وسائط عبور كنيم و به منبع اصلى دست يابيم و توجّهمان به كارگزار كلّ جهان باشد كه وسائط نيز آفريدهء او و مجرى امر او و مظهر حكمت او مىباشند ؛ ثانياً نظام عالم از نظر وسائط نظام خاصّى است كه خداوند آفريده است و هرگز بشر در اثر سير تكاملى خود جانشين هيچيك از وسائط فيض نمىگردد بلكه خود فيض را از همان وسائط مىگيرد ؛ يعنى فرشته به او وحى مىكند و فرشته مأمور حفظ او و مأمور قبض روح او مىگردد ، در عين اينكه ممكن است مقام قرب و سعهء وجودى آن انسان از آن فرشتهاى كه مأمور اوست احياناً بالاتر و بيشتر باشد .
مطلب ديگر اينكه ما حدود ولايت تصرّف و يا ولايت تكوينى يك انسان كامل و يا نسبتاً كامل را نمىتوانيم دقيقاً تعيين كنيم ، يعنى مجموع قرائن قرآنى و قرائن علمى كه نزد ما هست اجمالًا وصول انسان را به مرتبهاى كه ارادهاش بر جهان حاكم باشد ثابت مىكند ، امّا در چه حدودى ؟ آيا هيچ حدّى ندارد و يا محدود به حدّى است ؟
مطلبى است كه از عهدهء ما خارج است .
مطلب سوم كه لازم است گفته شود اين است كه ولايت تصرّف ، شأن بندهاى
هامش
( 1 ) . سجده / 11 .
( 2 ) . نحل / 28 .
( 3 ) . هود / 57 .
( 4 ) . انعام / 61 .