را خواستيم شرك بناميم و هر چه را خواستيم نام توحيد روى آن بگذاريم . معيارهاى بسيار دقيق قرآنى و برهانى دارد . معارف اسلامى در مسائل مربوط به شرك و توحيد از اوج و عظمتى برخوردار است ما فوق تصوّر افراد عادى . مسألهء فورىتر و ضرورىتر بودن بعضى مسائل نسبت به بعضى ديگر نيز سخنى است اساسى ، ولى معيار ضرورى بودن تنها اين نيست كه يك مسألهاى در يك زمان بيشتر طرح شود و افراد بيشتر احساس احتياج كنند . اشتباه است اگر خيال كنيم همواره احساس احتياجها بر طبق احتياجهاست .
اينكه قرآن در عرض مسائل و معارف خود چه اندازه بر مطلبى تكيه دارد ، خود يك معيار است كه در هر زمان بايد مورد استفاده قرار گيرد . مسألهء ولايت تكوينى يكى از مسائل مربوط به « انسان » و استعدادهاى انسانى است . قرآن به انسان و استعدادهاى انسانى و جنبهء غير عادى خلقت او اهمّيّت فراوان مىدهد و ما در بحثهايى كه ان شاء اللَّه در كتاب قرآن و انسان ( 1 ) طرح خواهيم كرد به اين مسأله رسيدگى مىنماييم .
در اينجا كافى است كه اشارهاى اجمالى به اين مطلب بنماييم و پايههاى اين فكر را با توجّه به معانى و مفاهيم قرآنى روشن كنيم تا عدّهاى خيال نكنند كه به اصطلاح اين يك سخن « قلندرى » است .
در اين گونه مسائل كه احياناً بر فهم ما گران مىآيد اگر ما خود را تخطئه بكنيم به حقيقت نزديكتر است تا اينكه انكار نماييم .
شك ندارد كه مسألهء « ولايت » به معنى چهارم از مسائل عرفانى است ، ولى اين دليل نمىشود كه چون يك مسألهء عرفانى است پس بايد مردود قلمداد شود . اين مسأله يك مسألهء عرفانى است كه از ديد تشيّع يك مسألهء اسلامى نيز هست . تشيّع يك مذهب است و عرفان يك مسلك . اين مذهب و آن مسلك ( قطع نظر از خرافاتى كه به آن بستهاند ) در اين نقطه با يكديگر تلاقى كردهاند و اگر الزاماً بنا هست كه گفته شود يكى از اين دو از ديگرى گرفته است به حكم قرائن مسلّم تاريخى قطعاً اين عرفان است كه از تشيّع اقتباس كرده است نه بالعكس . به هر حال ، ما پايهها و ريشههاى اين انديشه را به طور اختصار بيان مىكنيم :
هامش
( 1 ) . [ اين كتاب در زمان حيات استاد تحت عنوان انسان در قرآن ( جلد چهارم مقدّمهاى بر جهانبينى اسلامى ) منتشر شد . ]