اينها را در مدينه از اهل اين زبانها آموخته بود ( 1 ) . حنظلة بن الرّبيع ذخيره بود و هر وقت يكى از آنها كه نام برديم نبود او كارش را انجام مىداد و به « حنظلهء كاتب » معروف شده بود . حنظله در زمان خلافت عمر كه فتوحات اسلامى رخ داد به « رها » رفت و در همان جا فوت كرد . عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح مدّتى سمت نويسندگى داشت ولى بعد مرتد شد و به مشركان پيوست . شرحبيل بن حسنهء طابخى نيز برايش نوشته است . ابان بن سعيد و علاء بن الحضرمى نيز گاهى برايش مىنوشتند . معاويه فقط چند ماهى قبل از وفات رسول خدا برايش نويسندگى كرد . اينها كسانى هستند كه رسماً مدّتى عهدهدار سمت « دبيرى » بودند ؛ و امّا افرادى كه احياناً يك يا دو نامه برايش نوشتهاند و جزء دبيران پيغمبر به شمار نمىروند ما از آنها ياد نمىكنيم . » ( 2 )
مسعودى در اينجا از كتّاب وحى و همچنين نويسندگان پيمان نامههاى رسمى مانند على ( عليه السّلام ) و عبد اللّه بن مسعود و ابىّ بن كعب و غير اينها نام نبرده است ؛ مثل اينكه خواسته است كسانى را نام ببرد كه سمت ديگرى غير از سمت كتابت وحى عهدهدار نبودهاند .
در تواريخ و احاديث اسلامى به قضاياى زيادى بر مىخوريم مبنى بر اينكه متقاضيانى از دور يا نزديك به حضور رسول اكرم مىآمدهاند و از ايشان تقاضاى نصيحت و موعظهاى مىكردهاند و آن حضرت با سخنان حكيمانه و پرمغز خود به پرسش آنها پاسخ داده است . اين سخنان فى المجلس يا بعدها نوشته شده است .
بازهم در يك جا نمىبينيم كه رسول خدا خودش در جواب متقاضيان يك سطر نوشته باشد . قطعاً اگر يك سطر نوشته از پيغمبر اكرم باقى مىماند ، مسلمانان به عنوان تيمّن و تبرّك و بزرگترين افتخار براى خود و خاندان خود آن را نگهدارى مىكردند ،
هامش
( 1 ) . در جامع ترمذى از زيد بن ثابت نقل مىكند : « پيغمبر اكرم مرا فرمان داد كه زبان سريانى را ياد بگيرم » . و هم جامع ترمذى از زيد بن ثابت نقل مىكند : « رسول خدا به من فرمود لغت يهود را ياد بگير و گفت به خدا قسم كه نمىتوانم در نامههاى خود به يهود اعتماد كنم . من در حدود نصف يك ماه ياد گرفتم . بعد از آن هر وقت مىخواست به يهود نامه بنويسد من مىنوشتم و هرگاه نامهاى از يهود برايش مىرسيد من برايش مىخواندم » . در فتوح البلدان بلاذرى صفحهء 460 مىگويد : « زيد بن ثابت گفت رسول خدا مرا فرمان داد كه كتاب يهود را ( به زبان سريانى ) ياد بگيرم ، و به من فرمود كه من از يهود بر كتاب خود نگرانم ؛ نيمى ( از ماه يا سال ) نگذشت كه فرا گرفتم . از آن پس من نامههاى او را به يهود مىنوشتم و نامههايى كه يهود به پيغمبر مىنوشتند من برايش قرائت مىكردم » .
( 2 ) . التنبيه و الاشراف ، ص 245 و 246 .